Cielaura

روی این آسفالت‌ها قدم‌هایم بیشتر و بیشتر نخ‌کش می‌شوند، حس می‌کنم دو پایم دارند به سمت زمینی خیس از خون می‌روند و از من نخی به جا می‌ماند که دیگر من نیست.
          	نگاهم تیرگی‌هایی را می‌بیند که حقیقتشان با آب شسته شده و من؟ با اشک‌هایم ظلماتِ این حقیقت را می‌شویم… من دیگر من نیستم.
          	منِ من به تازگی حجمی از غم، کینه و خشم را تحمل می‌کند، حجمی که هرجا راهی، سویی می‌یابد، برای خالی‌کردنش دریغ نمی‌کند.
          	ناگهان اشک می‌ریزم... وقتی قلم روی کاغذِ
          	گله‌هایم جوهر پس می‌دهد.
          	اما می‌دانم
          	این گریه
          	برای آن نیست.
          	تازگی‌ها گربه‌های شهر مرا ذوق‌زده نمی‌بینند.
          	دیگر توان نشستن ندارم ، نه حتی لحظه‌ای برای لمس‌کردنشان  استخوان‌هایم اگر فعلِ زانو زدن را بگیرند.
          	دیگر
          	توان بلند شدن
          	در خود نمی‌بینند.
          	شانه‌هایم جوری افتاده‌حال شده‌اند که فقط خودشان می‌دانند
          	من
          	دو روز را
          	صد سال زیسته‌ام.
          	و بعد از آن، دیگر خود را زنده‌ای حقیقی نشمرده‌ام…
          	می‌دانم تمام ما غمگین‌هایی می‌مانیم که دیگر
          	سرخی برایمان یک رنگ نیست. یک درد است.
          	یک تاسیانِ عمیق.
          	و دیگر
          	من
          	من نیستم.
          	
          	

Cielaura

روی این آسفالت‌ها قدم‌هایم بیشتر و بیشتر نخ‌کش می‌شوند، حس می‌کنم دو پایم دارند به سمت زمینی خیس از خون می‌روند و از من نخی به جا می‌ماند که دیگر من نیست.
          نگاهم تیرگی‌هایی را می‌بیند که حقیقتشان با آب شسته شده و من؟ با اشک‌هایم ظلماتِ این حقیقت را می‌شویم… من دیگر من نیستم.
          منِ من به تازگی حجمی از غم، کینه و خشم را تحمل می‌کند، حجمی که هرجا راهی، سویی می‌یابد، برای خالی‌کردنش دریغ نمی‌کند.
          ناگهان اشک می‌ریزم... وقتی قلم روی کاغذِ
          گله‌هایم جوهر پس می‌دهد.
          اما می‌دانم
          این گریه
          برای آن نیست.
          تازگی‌ها گربه‌های شهر مرا ذوق‌زده نمی‌بینند.
          دیگر توان نشستن ندارم ، نه حتی لحظه‌ای برای لمس‌کردنشان  استخوان‌هایم اگر فعلِ زانو زدن را بگیرند.
          دیگر
          توان بلند شدن
          در خود نمی‌بینند.
          شانه‌هایم جوری افتاده‌حال شده‌اند که فقط خودشان می‌دانند
          من
          دو روز را
          صد سال زیسته‌ام.
          و بعد از آن، دیگر خود را زنده‌ای حقیقی نشمرده‌ام…
          می‌دانم تمام ما غمگین‌هایی می‌مانیم که دیگر
          سرخی برایمان یک رنگ نیست. یک درد است.
          یک تاسیانِ عمیق.
          و دیگر
          من
          من نیستم.
          
          

Eunoia_700

در چه حالی سما؟
          خوبی؟

Eunoia_700

@Cielaura 
            کاش میتونستم واقعا بهت بدمش *بغل گرفتنت
            خوشحالم سالمید♡
            مرسی ما هم اوکیم
            امیدوارم *بوسه به موهات
Reply

Cielaura

@Eunoia_700 
            اگر بدونی چه‌قدر دلم میخوادش اونم بغلای تو*بغل*
            نه خوبیم هممون مرسی که پرسیدی عزیزم♥︎••
            
            شماهم اتفاقی براتون نیفتاد که خدایی نکرده؟
            امیدوارم تو آینده فقط خوب باشیم** بوسیدن موهات
Reply

Eunoia_700

@Cielaura 
            بیا بغلم عزیزدل :)
            جز حال روحی (که چیز کمی هم نیست..) خودت و عزیزانت خوبین؟ جسمی؟ اتفاقی براتون نیوفتاده که؟
            خوب و بد، فکر میکنم
Reply

dinollga

سلام سما خوبی؟

dinollga

@Cielaura 
            اره زود میگذره …
            دیر گفتی ابجی  :)
Reply

Cielaura

@dinollga 
            دیدی چه‌قدر همه‌چیز زود میگذره؟
            کیوووووت مبارککک باشههه^^
Reply

dinollga

@Cielaura منم میگذره 
            یه ترم از دانشگاهم گذشت  … 
            نوزده سالممم شد
Reply

Cielaura

به اندازه ی تمام خونی که تو بدنم جریان داره ، بی‌حوصلگی روحم رو جوییده...

Cielaura

@Saye_96 
            *گوله شدن تو بغلت*
Reply

Saye_96

حتما "باز کردن دستام
Reply

Cielaura

@Saye_96 
            ی بغل به دردونت میدی؟
Reply

mfmxmsjsjskskddkdk

دختر من چطوره؟

Cielaura

@mfmxmsjsjskskddkdk 
            مرسی جیگرممم:))♥︎
Reply

Cielaura

@mfmxmsjsjskskddkdk 
            همیشه تو حال و دل خوب ببینمت دختری^^
            اتفاقات روزمره:"
            
Reply

mfmxmsjsjskskddkdk

@Cielaura خوبم عزیزم 
            چرا؟ مشکلی پیش اومده یا همون اتفاقای روزمره اذیت و بی حوصلت کرده؟
            دلم میخواد حالت خوب بمونه سمایی نازم
Reply

Saye_96

این نگاه برام آشناست

Cielaura

@Saye_96 
            *گذاشتن سرم رو شونت*
Reply

Saye_96

لبخندمو داری
Reply

Cielaura

@Saye_96 
            با اینکه نمیتونن زیاد ازت ناراحت بمونن ولی اره اینشکلین
Reply

Eunoia_700

شدیدا دلتنگ سما :"

Cielaura

@Eunoia_700 
            نمیدونی همونم چه‌قدر کمکهههه:))
Reply

Cielaura

@Eunoia_700 
            مرسی ویتا:)
            
            هیهیهیهیهی
Reply

Eunoia_700

@Cielaura 
            حیف کمکی ازم برنمیاد. فقط میتونم با یه آیس کافی منتظرت باشم که موقع استراحتت بدمش بهت
Reply

fatim-jung

سلام خوشگل 

Cielaura

@fatim-jung 
            ای بابااااا *نگاه خجالت زده*
            وقتی زیباترین دختر اینو بگه باعث ذوق زدگیهه
            اره راستش شاید محتاج بارونم^^
            
            همیشه تو حال خووووب ، روزهای روشن و پاستیلیی ببینمت
Reply

fatim-jung

@Cielaura 
            من همیشه در برابر شما کم‌ میارم 
            شاید بارون نیازه تا زیباترین گل باغچه پژمرده نشه 
            منم خوبم نانازدختر 
Reply

Cielaura

@fatim-jung 
            ای دلبرک شیطون ، اینقدر قشنگ حرف میزنی که من کم بیارم اره؟؟؟
            ای بلاچههه:)
            
            حالم عالی با مقدار زیادی پژمردگی*خنده*
            
            خودت چطوری ناناز خانم^^
Reply

Eunoia_700

Cielaura

@Cwtch_700 
            همین که ته ذهنت بود برام کلییی ارزشمنده^^
            
            بوس بوس★
Reply

Eunoia_700

@Cielaura 
            لامصب خیلی وقت بود آهنگ خوب به پستم نخورده بود
            وگرنه هی ته ذهنم بود برات آهنگ بفرستم :"
            خوشحالم دوستش داشتی♡
Reply