Devil_Deve

«میدونی من واقعاً از اینکه اینقدر بدردنخور و کند ذهنم خجالت زده‌ام...
          	شاید رفتارم برای دیگران این دید رو ایجاد میکنه که دارم از قصد لفتش میدم ولی هیچوقت اینجوری نبوده... 
          	من فقط بیشتر از این نمیتونم... 
          	و به طرز لعنتی‌تری از این نتونستن حالم بهم میخوره... 
          	و دازه می‌دونی چی از همه بدترش میکنه؟!
          	اینکه به این حس و حال مزخرف ترس هم اضافه شده...
          	واقعاً بابت این شخصیت بدردنخور متاسفم... 
          	کاش فقط میشد از این وضعیت فرار کرد.»
          	
          	*منبع: زندگی من 

thvtaekookbts

@Devil_Deve hiii I'm backkk🤗🤗🤗
Reply

Devil_Deve

«میدونی من واقعاً از اینکه اینقدر بدردنخور و کند ذهنم خجالت زده‌ام...
          شاید رفتارم برای دیگران این دید رو ایجاد میکنه که دارم از قصد لفتش میدم ولی هیچوقت اینجوری نبوده... 
          من فقط بیشتر از این نمیتونم... 
          و به طرز لعنتی‌تری از این نتونستن حالم بهم میخوره... 
          و دازه می‌دونی چی از همه بدترش میکنه؟!
          اینکه به این حس و حال مزخرف ترس هم اضافه شده...
          واقعاً بابت این شخصیت بدردنخور متاسفم... 
          کاش فقط میشد از این وضعیت فرار کرد.»
          
          *منبع: زندگی من 

thvtaekookbts

@Devil_Deve hiii I'm backkk🤗🤗🤗
Reply

Devil_Deve

«چند روزی هست که هر وقت شب میشه و توی رختخواب میرم حس میکنم که قراره توی خواب سکته کنم و دیگه فردا رو نبینم!
          حسش یه جور عجیبیه... 
          اولش که چشم میبندم همه چیز عادیه اما چند ثانیه که میگذره تپش مغزم رو توی کاسه سرم احساس میکنم... 
          بیشتر که میگذره پس سرم درد میگیره و احساس سرگیجه میکنم...
          اما به محض اینکه چشمهام رو باز میکنم اوضاع بهتر میشه... 
          باورم نمیشه ولی جدیدا از خوابیدن میترسم رفیق!
          دوست دارم بخوابم.‌.. خیلی عمیق و طولانی...
          ولی انگار حتی بدنم هم باهام قهر کرده و پسم میزنه!
          احساس تنهایی و درموندگی دارم... 
          راستی می‌دونستی چند روز دیگه تولدمه رفیق؟»
          
          *منبع: زندگی من*

Devil_Deve

« [- می‌دونی... فکر می‌کنم بعضی از کارها حتی اگه باعث بشن توی دردسر بیفتی ارزشش رو دارن. حتی اگه موفق نشی هم ارزشش رو دارن چون به‌هرحال تلاشت رو کردی و در آینده قرار نیست به خودت بدهکار باشی یا... یا به قلبت...
          من نمی‌خوام به قلبم بدهکار باشم هیونگ.
          + حتی اگه بشکنمش؟
          - برای اینکه بزرگ بشم باید قلبم بشکنه. این‌طور نیست؟...
          ولی نمی‌شه من رو تا وقتی بزرگ نشدم بخوای؟]
          
          من فقط این چند تا دیالوگ رو خوندم و بعد حس کردم چیزی توی وجودم شکست... میفهمی چی میگم رفیق؟»
          
          *منبع: سنیوریتا + زندگی من*

Devil_Deve

"میدونی رفیق ناراحتم...
          نه از اون ناراحتی‌های الکی که با یه جوک گفتن حل میشه‌ها...
          ناراحتیم به قدری بزرگه که نفس‌هام سنگین شده..‌.
          هنوز هم باورش برای من سخته که باید بابت چیزی خودم رو به خنگ بودن بزنم که کاملاً درست و به حق بوده...
          راستش اگر نخوام دروغ بگم درد هم دارم...
          درست یه جایی توی پس سرم احساس درد میکنم...
          درد دارم که باید بخاطر یه حرکت درست، معذرت خواهی کنم...
          درد دارم که دوباره یکی از باورهای ذهنیم شکسته شده...
          درد دارم که خودم دارم خرد میشم...
          پدرم میگه این میشه یه تجربه که تونستی ازش به خوبی و با کمترین درگیری بگذری...
          من به حرف‌های پدرم ایمان دارم ولی نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه از شدت خرد شدن غرور و وجودم شاید حتی تا صبح زنده نمونم!
          راستی رفیق بهت گفتم که امروز تولدم بود؟!"
          
          *منبع: زندگی من*

Devil_Deve

" میدونی رفیق بالاخره فهمیدم که بدترین نوع غمگین بودن چیه...
          بدترین نوع غمگین بودن وقتی حس میشه که تو اصلاً نمیدونی دلیل غمگین بودنت چی هست...
          اینجوری نه تنها غمگینی بلکه کلافه هم هستی که چرا غمگینی! "
          
          *منبع: زندگی من*

Devil_Deve

« [دلم برات تنگ شده و تو حتی ترکم نکردی...
          این بدترین نوع دلتنگیه.]
          
          چرا هر ثانیه که میگذره غم این جمله بیشتر میشه؟!»
          
          ×منبع: پشیمانی×

Devil_Deve

« بالاخره فهمیدم!
          بدترین قسمت از گفتن حقیقت اونجایی میشه که اعتماد عزیزترین آدم زندگیت رو از دست دادی...
          کاش هیچوقت ترس از سرزنش شدن نداشتم...
          اونوقت اوضاع خیلی بهتر از الان می‌بود. »
          
          ×منبع: زندگی من×

Devil_Deve

" «من زشت نیستم...
          اون خانم جادوگر گفت که کسایی که دوستم دارن منو زیبا میبینن...
          اوما، تو منو دوست نداری؟
          چرا از نظرت زشتم؟» 
          
          چرا هر بار که میخونمش، غمگین‌تر به نظر میاد؟ "
          
          *منبع: طرفدار زشت و فاکر هات*