Sign up to join the largest storytelling community
or
Stories by Donya
- 3 Published Stories
Blind [ KookV ]
120K
19.2K
26
"من همسرتم، من با تو ازدواج کردم. من عروسک لعنت شدهات نیستم."
تهیونگ حالا با صدایی که از خشم میلر...
Blue Side [KookV]
209K
31.5K
29
"آلفا در رو برام باز کن، خیلی درد دارم. چرا لباسهام رو درآوردی؟"
"چون توی تمام سوراخهای لباس...
Wild [KookV]
408K
54.8K
38
چشمهاش پر از اشک بود و نگاهش پر از خشم.
نمیخواست مقابل این مرد سر خم کنه.
نمیخواست قبول کنه از عرش به فرش...