Sign up to join the largest storytelling community
or
Stories by Donya
- 3 Published Stories
Blind [ KookV ]
129K
19.7K
26
"من همسرتم، من با تو ازدواج کردم. من عروسک لعنت شدهات نیستم."
تهیونگ حالا با صدایی که از خشم میلر...
+8 more
Blue Side [KookV]
216K
31.8K
29
"آلفا در رو برام باز کن، خیلی درد دارم. چرا لباسهام رو درآوردی؟"
"چون توی تمام سوراخهای لباس...
+7 more
Wild [KookV]
425K
55.8K
38
چشمهاش پر از اشک بود و نگاهش پر از خشم.
نمیخواست مقابل این مرد سر خم کنه.
نمیخواست قبول کنه از عرش به فرش...