سلام بعد مدت ها
میخواستم چند جمله راجب چند ماه گذشته بگم ...
بگم که من دلم برای خیلی ها پر پر شد
هم برای جوونای دی ماه که قاطی افراد مسلح و تروریست، بی گناه و پر از آرزو کشته شدن
هم برای نوزاد ۲۰ روزه ای که با خانوادش و با ریختن آوار روی سرش با وعدهی آزادی کشته و جسم بی گناهش تیکه تیکه شد
برای خیلی ها گریه کردم ... هم برای سپهر بابا و امثال اون که پدرش گریون دنبال جنازش میگشت ... هم برای ماکان کوچولوی میناب که حتی بدنی ازش نموند تا قلب مادر پدرش با به خاک سپردن و بغل کردن قبرش آروم بگیره
من هر بار که خواهر زاده هفت سالم رو میبینم خدا رو شکر میکنم که مدرسه ای که اون مدرسه هدف نبوده ... هر بار که میبینمش چهره پر از اشکش رو یادم میاد که چجوری ترسیده بود و تو بغلم میلرزید چون توی کوچهی بالایی مدرسشون یه ساختمون با خاک یکی شده بود
خدا رو شکر میکنم که جای گشتن زیر آوار واسه پیدا کردنش فقط کافی بود اسمش رو صدا کنم تا سمتم بدوعه
اونا به قول خودشون انتقام خون جوونامون رو گرفتن ... اما با گرفتن جوون بچه هامون ... اونا خون خودمون رو با خون خودمون شستن ...
هممون حیف بودیم
خیلی حیف
سلام بعد مدت ها
میخواستم چند جمله راجب چند ماه گذشته بگم ...
بگم که من دلم برای خیلی ها پر پر شد
هم برای جوونای دی ماه که قاطی افراد مسلح و تروریست، بی گناه و پر از آرزو کشته شدن
هم برای نوزاد ۲۰ روزه ای که با خانوادش و با ریختن آوار روی سرش با وعدهی آزادی کشته و جسم بی گناهش تیکه تیکه شد
برای خیلی ها گریه کردم ... هم برای سپهر بابا و امثال اون که پدرش گریون دنبال جنازش میگشت ... هم برای ماکان کوچولوی میناب که حتی بدنی ازش نموند تا قلب مادر پدرش با به خاک سپردن و بغل کردن قبرش آروم بگیره
من هر بار که خواهر زاده هفت سالم رو میبینم خدا رو شکر میکنم که مدرسه ای که اون مدرسه هدف نبوده ... هر بار که میبینمش چهره پر از اشکش رو یادم میاد که چجوری ترسیده بود و تو بغلم میلرزید چون توی کوچهی بالایی مدرسشون یه ساختمون با خاک یکی شده بود
خدا رو شکر میکنم که جای گشتن زیر آوار واسه پیدا کردنش فقط کافی بود اسمش رو صدا کنم تا سمتم بدوعه
اونا به قول خودشون انتقام خون جوونامون رو گرفتن ... اما با گرفتن جوون بچه هامون ... اونا خون خودمون رو با خون خودمون شستن ...
هممون حیف بودیم
خیلی حیف