EmilAmour

یه مسئله‌ی خیلی مهمی هست؛ نه تنها درمورد من، برای رایترهای دیگه هم این موضوع صدق می‌کنه. 
          	شما وقتی یک فیکشنی رو به لایبری‌تون اَد می‌کنید تا بخونیدش، مطمئناً از موضوعش خوشتون اومده وگرنه دلیل دیگه‌ای نداره. 
          	وقتی اون فیکشن رو باز می‌کنید و می‌بینید که باب میل‌تون نیست، می‌تونید به عقب برگردید و اون رو از لایبری‌تون پاک کنید، نیازی نیست تا آخر بخونیدش. 
          	نوع نوشته‌ی من، به خودم بستگی داره. من دلم می‌خواد می‌تونم از کلمات انگلیسی توی داستان استفاده کنم. یا اصن می‌تونم کلش رو کتابی و کلاسیک بنویسم!
          	پس قبل از اینکه بخواید کامنت بذارید، اول فکر کنید. 
          	نه اینکه آخرش بیاید بگید ”با تمام احترام ولی…” و به نظر من این خیلی بهتره که نگید. 
          	البته حتی اگر تا آخر خوندید و خوشتون نیومد، باز هم به نفع منه و داستان من ویو می‌خوره. به هرحال من ریدرهای دوست‌داشتنی خودم رو دارم که همیشه همراه منن.
          	دوستتون دارم، اِمیلیا. 

palidus

_ اینقدر تلخ بودن حالت رو خوب می‌کنه؟
          _ اگه شما رو ناراحت می‌کنه و باعث می‌شه عقب بایستید،... بله.
          _ عقب می‌ایستم... دور می‌ایستم... مثل همه‌ی این مدت.
          _ همیشه دیر اومدی... مثل ابراز همدردیت بعد از سه ماه... دیگه دردی نیست که همدرد بخواد... خیلی وقت هم هست که دیگه منی نیست که تو رو بخواد.
          https://www.wattpad.com/story/401838119?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=palidus

Parrot__7

سلام امیدوارم حالت خوب باشه
          یه چنلی توی تلگرام داره کار نویسنده هارو بدون اجازه فایل میکنه و میزاره و کار شما "All too well" هم بینشون بودم باید اطلاع میدادم بهتون...
          لینک چنلش رو اینجا بزارم یا اگر نمیخواید بیشتر پخش بشه جایی بفرستم واستون...

rezayarii

https://www.wattpad.com/story/394216037?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hellhex
          
          _دوست دارم چهره ی یونگی رو موقع دیدن بدن نیمه جون برادرش تماشا کنم ... 
          
          شلاق با تمام قدرت روی تن شاهزاده جوان فرود امد و فرمانده وحشیانه خندید. 
          _میتونی تصور کنی که چقدر منتظر دیدن زجر کشیدنش بودم...
          
           سمت پسرک بی جان رفت و با دست چانه اش را گرفت تا صورت خونینش را تماشا کند .
          -تو نقطه ضعف بردارتی جونگکوک  ... و در جنگ! نقطه ضعف باعث شکسته!!
          
          سلام
          میشه بخونیش و نظرتو بگی؟

bangtennn

سلام سوییتی خوش‌ذوقم
          من یه فن‌فیک نوشتم که خیلی برام خاصه، اگه خوشت اومد و دوست داشتی، باعث افتخارمه بهش یه سر بزنی
          امیدوارم بتونه قلبت رو لمس کنه...
          
          https://www.wattpad.com/story/393377166?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=bangtennn