FK_Spoiler

سلام؛ این‌ فیک هم به پایان رسید :)
          	لطفا از NJ LIFE STYLE حمایت کنید و یکم براش وقت بذارید♡
          	شاید کار جدی نباشه اما وایب قشنگی داره و با عشق نوشته شده. قسمت های طنز و خاص این فیک می‌تونه کمی بخندونتتون‌ و حس خوبی بهتون بده!
          	امیدوارم حال همتون خوب باشه♡♡♡♡
          	
          	https://www.wattpad.com/story/310155891

silence4ever81

@FK_Spoiler من همیشه زیر پوستی حمایتت مبکنم ✨نویسنده خوشگلم 
Reply

FK_Spoiler

@silence4ever81 واییییییییییی 
          	  من دارم چی میبینمممم
          	  دلم برات تنگ شدههههه بود
          	  خیلی خیلی زیاااااد دلتنگت‌ بودم 
Reply

flitata

سلام قشنگم 
          میشه از بوکم حمایت کنیی؟
          اولین فیکشن ایمجینی که شخصیت اصلیش خود تویی با کرکتر مرد قشنگمون dpr ian
          خلاصه : ایان، مردی که بخاطر انتقام خواهرش بهت نزدیک میشه و تو بی خبر از همه جا قلبتو به راحتی به دستای اون مرد میسپاری..اما چی میشه که همه چیز یهو وارونه بشه و یه عشق ممنوعه گریبان گیر اون مرد و نقشه اش شه؟
          https://www.wattpad.com/story/375230627?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=reading&wp_uname=flitata

this_is_dpr_bt21

قشنگا به بوک منم سر میزنید ؟
          کیم جنی 25 ساله متولد شده در انگلستان و ساکن کره؛ در رشته بازیگری و تئاتر مشغول به کار بود و همین امروز اجرا داشت. 
          یک تای ابرویش را بالا انداخت. پس هنرمند بود. شغل دوم داشت. در یک بار ویتر بود. 
          بدون اینکه پرونده را ببندد، سرش را بلند و یه تای ابرویش را بالا داد و رو به یونگی گفت : 
          _ باید برم محل اجراش درسته ؟ 
          https://www.wattpad.com/story/384818175?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=this_is_dpr_bt21

VK-Cheri

سلام عزیزم ببخشید بی اجازه توی مسیج بوردت پیام میزارم ‌‌..
          خوشحال میشم اگر دوست داشتی یه سر به فیکم بزنی..
          
          
          
          پسر دستش رو روی سینه مرد مقابلش گذاشت و لب زد : وقتی بچه بودم ارزوی پرواز داشتم ! 
          حس آزادی و سرخوشی وقتی که بین هوا معلقی .. بدون اینکه هیچ فکر و سنگینی احساس کنی "
          قطره اشکی به ارومی از گوشه چشمش چکید و مردمک های لرزونش روی صورت اروم مرد نشست : میای باهم پرواز کنیم ؟"
          
          https://www.wattpad.com/story/374360976?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=VK-Cheri