FallenWolfie

In 3 Days this messy so-called writer would be back finally :) unless NANA doesn’t forgive me so pls help me T.T

ohsywsy

@FallenWolfie به نانا میگم بخورتت
Reply

mahdiehb2008

سلام لاولی ببخشید بی اجازت وارد مسیج بوردت شدن 
          میشه از من تازه کار حمایت کنید لطفا 
          مسی هانی 
          دو کیونگسو و پارک جیمین  دو پسر که با تمام دردهاشون بهم پناه میبرند و فرار میکنند ... از چی یا بهتره گفت از کی؟؟
          .... این یه رازه  ......
          رازی که در پایان به یه نفرین تبدیل میشه .....
          در همون دوران با ۳ پسر دیگه هم آشنا میشن شو مینگهائو 
          شاهزاده خلع شده ....
          و لی مارک و لی فلیکس دو برادری که تو آتیش گیر افتادن و هر لحظه به مرگ نزدیک میشدن.....
          حالا هر ۵ تای اونا برای اولین بار در black diamond  عضو یک پک ان پکی که همه امگا ان 
          اگر در بین تمام راز ها و عجایب این پک یک دفعه سر کله جفت های دو عضو اصلی...... کیونگ و جیمین پیدا شده چه اتفاقی می‌افته ؟؟
          اونم نه یکی جفت ...۶جفت حقیقی جیمین.... و ۴جفت حقیقی کیونگ 
          آیا اونها  میتونن در کنار راز ها و نفرینی که گرفتارشن با جفت هاشون باشن ....یانه 
          .ٖ⃔༺ོ༅ི༙ ‌‌ ‌‌༅ྀ༙༻⃘⃕⃟ٜٖ
          https://www.wattpad.com/story/399167436?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=mahdiehb2008

sam_hanoul

سلام خوشحال میشم یه نگاه بندازید :)
          
          ❞ من برات خطرناکم‌. میتونم تو رو با این عشق خفه کنم. میتونم تمام وجودت رو به اسارت خودم دربیارم و یا حتی بدتر... میتونم کاری کنم که نتونی حتی یک لحظه بدون من زندگی کنی...❝
          
          سریر مقدس. داستانی درباره‌ی انتقام‌های خونین، قلب‌های آتشین و بوسه‌های زهرآگین. 
          شاهزاده نامجون به خاطر ماهیت بی ارزشش به عنوان یک بتا از خاندان سلطنتی کاملور طرد شده است. حالا سال‌هاست که دور از برادران آلفا و مادر پلیدش زندگی میکند. اما طولی نمیکشد که پای شاهزاده دوباره به دربار باز میشود. سانیا، ملکه‌ی زیبا ولی نادان کاملور نقشه‌ی حمله به کاریستینیا در سر دارد و ناگریز، شاهزاده‌ی طرد شده را به عنوان فرمانده‌ی ارتشش بر میگزیند. 
          حالا، او در اسارت دروغ‌هاست و زمانی که با شاهدختی از کاریستینیا ملاقات میکند، همه چیز بدتر و حصار دروغ‌ها هر لحظه تنگ‌تر میشود...
          
          https://www.wattpad.com/story/284272862?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=sam_hanoul

Mamacitascandy

سلام  (✷‿✷) 
          
          خیلی ببخشید که بدون اجازه وارد مسیج بوردت شدم، اگر این پیام برات مزاحمت ایجاد می‌کنه پاکش کن. فقط می‌خواستم پیشنهاد بدم که اگه یه داستان آروم و فلاف دوست داشتی؛ به "خاطراتِ ما" یه فرصت بدی و ستاره‌ها و کامنتات رو نصیبش کنی♥
          
          https://www.wattpad.com/story/345988089?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Niramwrites&wp_originator=dWILEIcsmXb%2F9iMxzG6Rz%2BRi7BktcC0QdLRE4R47rnY1%2Fl%2B7L6q85hA0zZ6F82RJIONJMyyMhCPmRNL35jfLMHJZupq%2FY0LwgWkFPI%2Fh%2Bqu4xZxzsVL%2FTWjuTc1H06q6

NSMHjTK0