Faraz8FicYizhan

درود⚘️
          	ادامه‌ی فیک‌هارو می‌تونید از چنل دنبال کنید.
          	
          	□ID: Faraz8ficyizhan

Supernatural313

شیائوژان وجود نداشت.
          
          می‌توانستید تک‌تک واحدهای ساختمانی‌ای را که شیائوژان زمانی در آن‌ها زندگی می‌کرد در بزنید؛
          از همسایه‌ها درباره‌اش بپرسید،
          اما هیچ‌کس نمی‌فهمید دقیقاً درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنید.
          
          نمی‌توانستید با هیچ‌کدام از دوستانش تماس بگیرید؛
          چون دوستی نداشت.
          پیدا کردن خانواده‌اش هم تلاشی بیهوده بود؛
          چون خانواده‌ای نداشت.
          
          در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
          خوب—
          خودِ شیائوژان بود.
          
          و اگر راستش را بخواهید،
          بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
          
          هیچ‌کس در این سیاره، شیائوژان را نمی‌دید.
          او نامرئی بود.
          سایه‌ای خاموش که بی‌صدا میان آدم‌های عادی حرکت می‌کرد—
          آدم‌هایی که دوست داشتند،
          عشق را تجربه می‌کردند،
          خانواده داشتند.
          
          فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
          شیائوژان تلاش کرده بود.
          مشکل این‌جا بود که در این کار… افتضاح بود.
          
          تمام تلاش‌هایش
          به صداها و آواهای ضعیفی ختم می‌شد
          که تقریباً همیشه در گلویش گیر می‌کردند
          و هرگز راهی به بیرون پیدا نمی‌کردند.
          
          اما حتی اگر می‌توانست حرف بزند—
          واقعاً قرار بود چه بگوید؟
           #S_M_H 
          https://www.wattpad.com/story/405304865

snflwr_yng

سلام ادمین فراز گرامی وقت بخیر
          میشه اگر کانال جدید زدین برای فن فیکشن بیجان بفرستین و اینکه یا توی واتپد آپلود کنید کارهارو من واقعا منتظر ادامه کارهای ترجمه شدتونم و اینکه من توی کانال بودم و بعد از مدتها اومدم وارد شم من رو از کانال تلگرام بیرون کرد گفت کانال بسته ست و لینک ناشناس خودتون هم منقضی شده الان ما از چه راهی با شما ارتباط بگیریم؟من واقعا دلتنگ اون حال و هوای کانال(Faraz8ficYizhan)

user40414703

سلام کسی لینک قبلی رو کسی داره من چنلو داشتم الان که میخوام برم تو چنل هر چقدر میگردم نیست از طریق چنل ناشناسم که میرم لینک منت
          قضی شده و کار نمیکنه ادمین جون میشه یه لینک جدید بزارین چون چنل پیدا نمیکنم هر چی میگردم 
          

snflwr_yng

@user40414703 واییی دقیقا برای منم همین مشکل میش اومده بعد از مدت ها با ذوق اومدم بیام توی چنل میبینم از چنل بیرون انداخت تلگرام و لینک ناشناس منقضی شده.
Reply

Supernatural313

«یک گلوله، یک قلب، یک ورق جوکر…»
          رئیس بانک مرکزی، بامداد امروز با شلیک مستقیم به قلبش کشته شد.
          تنها نشانه: ورق جوکر با حرف بزرگ W که با پونز، بی‌رحمانه به پیشانی‌اش چسبانده شده بود.
          
          شهر در شوک فرو رفت.
          مردم، خشمگین و سردرگم، در خیابان‌های منتهی به بانک مرکزی راهپیمایی کردند.
          اما سؤال سنگین‌تری از صدای گلوله بر سر زبان‌ها افتاد:
          «آیا او واقعاً بی‌گناه بود؟»
          
          افشاگری‌ها آغاز شد.
          پرونده‌ای پنهان از تجاوز رئیس فقید به پنج امگای جوان...
          و باز، همان ورق لعنتی، همان W مرموز، بر صحنه‌ی جنایت.
          
          هر ورق، آغشته به خون، حقیقتی سیاه را فریاد می‌زد.
          
          در پی آن، اسکن دیجیتالی ورق بعدی پرده برداشت از رسوایی تازه:
          افسری فاسد که با گرفتن رشوه، گناهکاران را آزاد و بی‌گناهان را به چوبه‌ی دار سپرد.
          
          قتل معاون بیمه مرکزی...
          قتل تاجر بزرگ ویسکی...
          و لیست، هنوز کامل نشده...
          
          سه سال سکوت، سه سال سایه.
          و حالا، بالاخره پرده کنار رفته:
          قاتل سریالی، معروف به جوکر ـ دبلیو، کیست؟
          افشاگر عدالت یا مجازات‌گری در نقاب کابوس؟
          
          ما فقط می‌دانیم که هر بار که حقیقتی دفن می‌شود، ورقی دیگر از جوکر در باد پدیدار می‌شود...
          
          ———
          
          و حالا با گذشت بیش از یک سال، فصل دوم جوکر-دبلیو آغاز شد؛
          همسفر قدیمی، خوشحال میشم که فصل دوم هم با من هم‌سفر بشی♥️
          
          
          https://www.wattpad.com/story/291472008

Supernatural313

وضعیت: پایان یافته.⌛
          The light of my life  نورِ‌زندگی‌من
          
          دنیای من سیاه و زشت بود
          پر از بدی 
          کینه و خشم 
          ولی به محض ورود اون به زندگیم همه چیز تغییر کرد ، اون نور چشمم شد 
          اون نور زندگیم شد ، اون چشمای من شد...
          دنیایی که پر از بدی بود رو برام سرشار از خوبی کرد 
          
          اون نور رو به زندگیم آورد ولی وقتی بینا شدم و نور واقعی رو دیدم 
          وقتی چشمام جهان رو دید به این واقعیت پی بردم که دنیام هنوز تاریکه ، چون اون به نور زندگی من تبدیل شده بود و دیگه نبود...
          دنیای من بدون اون تاریک تر از وقتیه که چشمام نمی‌دیدند
          
          تو کجایی شیائوژان من؟
           #S_M_H
          
          https://www.wattpad.com/story/295499585?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Supernatural313