" تا حالا چیزی در مورد اثر پروانه ای شنیدی؟"فکشو به انگشت شست و اشارش تکیه داد و بهش خیره شد
"نه"چشماشو توی حدقه چرخوند
"بال زدن یه پروانه توی جنگل های آمازون میتونه باعث به وجود اومدن یه طوفان تو سواحل اروپا بشه"
"چی میخوای بگی"
"میخوام بگم که چیزای کوچیک..."مکث کرد مشتشو باز کرد و با لودگی صدای انفجار درآورد"بومم..ممکنه اثرات خیلی بزرگی داشته باشن"
___
هی عزیزم اگه دوس داشتی خوشحال میشم یه سری به بوکم بزنی:)❤
I think you'd like this story: "Taboo|منع شده [L.S]" by blackrak on Wattpad https://my.w.tt/BEtM6wzDU5
هی ممنون میشم به فف دوستم سر بزنی و بهش یه فرصت بدی:'))
تنکص لاو..
همه بدبختیام از ورشکستگی بابام شروع شد.
از وقتی که مجبور شدم تو فاحشه خونه کار کنم!
اما بهترین بخش زندگیم وقتی بود که با هری استایلز اشنا شدم.
https://my.w.tt/jDORX2XK34
به داستانم سر بزن، پشیمون نمیشی عزیزم.
فالو کن یا حمایت کن اگه دوست داری؛]