GoldenAshez698

حتی دیگه به حرف های خودمم شک دارم
          	این دنیا هیچوقت قرار نیست زیبا باشه و نیست. نمیدونم چه کاری دست این مملکت دادن که مردم حتی نسبت به هم نوع خودشون هم بی تفاوتن! امروز توی خیابون داشتم رد میشدم که یهو یه ماشین از توی خیابون رد شد. سرعتش جوری نبود که بگیم چون زود رفت نتونستیم بگیریمش ترافیک بود و واقعا مردم میتونستن کمک کنن.... هنوز صدای جیغ اون دختر تو گوشمه و واقعا نمیتونم بیرونش کنم... تصویر اینکه جلوی دهنشو گرفته بودن اما بازم از اون چشم های نظاره گر بی تفاوت کمک میخواست از جلو چشمام نمیره. اینکه هیشکی حتی سرشم بر نگردوند و اون سرنوشتی که میتونستن برای اون دختر تغییر بدن رو دست نخورده باقی گذاشتن... 

Adrinaaliyari

سلام بر شما دلبر زیبای من.....
          
          من یه فیکشن نوشتم با شرایط زیر:
          
          ◆ ژانر: اکشن، درام، فانتزی( روباه انسان‌نما)، دوقلو( ورژن تهیونگ.)
          
          ◆ وضعیت: پایان یافته
          
          ◆ اسم فیکشن: Fox | midnight  ( داخل پرفایلم هست دلبرم.)
          
          
          خوشحال میشم بخوانی و ازم حمایت کنی دلبرم( برام ووت و نظر بذاری، و اگر ارزش داشت، فالوم کنی دلبرم♡~•°)
          
          این حمایت، دوطرفه خواهد بود دلبر زیبای من♡~•°
          
          منتظر ووت و نظرات زیبات هستم دلبر♡~•°
          
          تا اخر فیکشن همراهم باش دلبر♡☆~°

GoldenAshez698

حتی دیگه به حرف های خودمم شک دارم
          این دنیا هیچوقت قرار نیست زیبا باشه و نیست. نمیدونم چه کاری دست این مملکت دادن که مردم حتی نسبت به هم نوع خودشون هم بی تفاوتن! امروز توی خیابون داشتم رد میشدم که یهو یه ماشین از توی خیابون رد شد. سرعتش جوری نبود که بگیم چون زود رفت نتونستیم بگیریمش ترافیک بود و واقعا مردم میتونستن کمک کنن.... هنوز صدای جیغ اون دختر تو گوشمه و واقعا نمیتونم بیرونش کنم... تصویر اینکه جلوی دهنشو گرفته بودن اما بازم از اون چشم های نظاره گر بی تفاوت کمک میخواست از جلو چشمام نمیره. اینکه هیشکی حتی سرشم بر نگردوند و اون سرنوشتی که میتونستن برای اون دختر تغییر بدن رو دست نخورده باقی گذاشتن... 

GoldenAshez698

تو می‌توانی به چشمانم نگاه کنی
          و گلویم را با چاقوی تیز بِبُری
          و من می‌توانم در آخرین نفس
          از تو به خاطر خونی شدن دست هایت
          معذرت بخواهم....
           
          

GoldenAshez698

چشمان پاکممممممم....
          امشب عروسی دعوت بودیم بعد زنه از فامیلای داماد بود خیلی نمیشناختیمش آهنگ گذاشته بودن اینم گوشیش جلو من بود یهو زنگ خورد و من یهویی به جان خودم یهویی چشمم خورد بهش دیدم نوشته "ددی جونم" زنه نفهمیده بود گوشیش داره زنگ میخوره همچین چشمش خورد به گوشی از ترس رید به خودش گوشیو برداشت و در رفت...
          بعدشم من موندم و پشمام

teoxer

@bahare05 واقعا نمیدونم چرا نشستم اتفاقات زندگیتو میخونم ولی جالبن
Reply