سلام و شب خوش . ببخشید بابت مزاحمت داخل بردتون:)
میخواستم درمورد یه موضوعی باهاتون صحبت کنم . ممنونم میشم اگه آیدی تلگرامتون رو بدید تا اونجا در موردش حرف بزنیم :)❤
پنج خلافکار، پنج چهره ناشناس، و یک نقشه بینقص برای سرقت از بانک مرکزی سئول. بعد از عملیات موفق، به انباری متروکه پناه میبرن؛ جایی که فکر میکنن امنترین نقطهی شهره. اما نیمهشب، یونگی میفهمه انبار درواقع اتاق مخفی خانهی رئیس بانکه. همه خوابن، پولها دم دسته، ماشین آماده و راه فرار بازه. فرصتی وسوسهانگیز برای فرار و آزادی. ولی درست لحظهی تصمیم، نگاهش میافته به پسر تخسی با موهای بلوند و لبهای سرخ که بیصدا خوابیده. احساسی ناشناخته قلبش رو میلرزونه. حالا با ساک پر از پول روی دوش، بین عقل و دل، باید یکی رو انتخاب کنه… فرار یا موندن؟ پول یا چیزی شبیه عشق؟
https://www.wattpad.com/story/395504944?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=yoongi1993m
@Green-YM شرمنده دیر جوابتون رو میدم ولی واقعا یکی از خواسته هامه که بتونم دوباره ایده های مغزمو پیاده کنم ولی هیچ دست و دلم به نوشتن نمیره، و باعث افتخارمه که با یکی از نویسنده های فیوم همصحبت شم.
درود
آگوست هستم نویسندهی فیکشن نفرین [ Hex ]
برای تاخیر در آپ پارت های این فیک عذر خواهی میکنم اما من در این تایم مشغول درس خوندن و سلامت روان افتضاحی بودم و همینطور راهیه مرحلهی سخت تر آینده شدم.
میخواستم اعلام بکنم که این فیکشن در شهریور ماه ادامه پیدا میکنه اما نیازمند صبوری شما هست.
امیدوارم براتون قابل درک بوده باشه، با تشکر.