Aurewrite

یونجون برای بار هزارم بومگیوی غم زده ای که کنارش نشسته بود و به ستاره های درخشان خیره شده بود و زانوهاش رو بغل کرده بود رو از نظر گذروند.
          درسته دلیل غمگین بودن و ترس بومگیو کوچولوی کنارش قاتلی ناشناخته بود که درست شب های دوشنبه ی هر هفته یه دانش آموز از دبیرستان دونگچئونشون رو به قتل میرسوند و با ردی از خون کف دست مقتول هارو رو با جمله ی (انسان هایی مثل شما حق زندگی کردن ندارن) تزئین می کرد.
          هیچکس جز خود قاتل عوضیش خبری از دلیل این قتل ها نداشت و ممکن بود هدف بعدی قاتل یکی از همین دونفر یا یکی از بقیه ی دانش آموز ها می بود.....
           https://www.wattpad.com/story/413260885?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=Aurewrite

Smile_VK

نظرت چیه باهم کمی از دنیای واقعی فاصله بگیریم:)
          
          کیم تهیونگ پلیسی ک میخواد برای یه بار تو زندگیش قوی نباشه.
          جئون جونگکوکی ک شغلش نجات جون ضعیف‌هاست،یعنی میتونه تهیونگ رو نجات بده یا خودشم...؟
          https://www.wattpad.com/story/353654989?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Smile_VK&wp_originator=lF9vcY%2FbKQCGZjIZmsaAoGlAsvPp%2BC43T%2BLPCEE%2BrJ9R0P8TkabOg7Ltqnon%2FDOeKpXUhk4N5dv%2Bng9FV83h%2FTTiNHwQAqSRncJPkQUKXSCF%2B9Pbrix5ukpwSZ%2BGZu2h
          خوشحال میشم ک به پروانه‌های بنفشم ملحق بشی عشق~♡~

Adminesra123

wowmelisa

تو حق نداری برای یونگی دلسوزی کنی مگه اینکه دلت طعم آتشش رو بخواد.. 
          نمیتونی جیمین رو به دوست داشتن شیطان محکوم کنی..
          دستای وی هر جسمی رو رام میکنه اما باید کوکی رو درک کنی.. 
          جین خندید و نامجون قلبش رو پیدا کرد.. 
          جیهوپ گریه کرد و یونگی نفهمید.. 
          
          جستر میتونه تا انتهای دنیا بدوه، فرمر میتونه زمین رو تا خود جهنم بشکافه، هوگر میتونه هر لحظه رو تکرار کنه، بالکی میتونه پرواز کنه اما.. اما؟
          
          چشم های او و اشتباه من.. 
          خون و آتش..
          جاودان و خاموشی..
          عشق و نفرت..
          ☄☄ به دنیای فیکشن من خوش اومدی ☄☄
          
          حتما به مقدمه سر بزن ~♥
          
          
          https://www.wattpad.com/story/250487414?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=wowmelisa&wp_originator=c5tPd%2B8uXr0sG7Ei13KK0Opvn%2By0eib0tu6p26O3TY8f1LkhPoHyxMiGf3l%2FLNYjdqUg1SbIzRQCIc5m1c5pDf6m%2F%2FA0gfVmxauXlgtr8dCHsRR3Ba1QgQcQEe33%2FAPt

mary_vicy