i_am_SMH

تا حالا فکر کردی چی‌می‌شد اگه وانگ‌شیان یه جور دیگه سرنوشتشون بهم گره می‌خورد؟!
          من و چند تا از دوستانم که نویسنده‌های واتپد هستند اومدیم و سریال رو جور دیگه صدا گذاری کردیم...
          رویکرد ها همونه اما...یه ″اما″ی بزرگ داره!.
          
          ″تا حالا بهش فکر کردی که چطور ممکن می‌شد که آیوان، واقعا بچه‌ی ییجان باشه؟!″
          
          جوابش اینجاست...
          بیا و در کنار ما شاهد باش که چطور با تغییرات کوچکی در سرنوشت، چطور زندگی ییجان تغییر میکنه.
          
          کنارمون باشید با این فن‌فیک سریالی... #S_M_H
          https://www.wattpad.com/story/408203721
          https://www.instagram.com/i.am.s_m_h
          https://www.wattpad.com/i_am_SMH

i_am_SMH

شیائوژان وجود نداشت.
          
          می‌توانستید تک‌تک واحدهای ساختمانی‌ای را که شیائوژان زمانی در آن‌ها زندگی می‌کرد در بزنید؛
          از همسایه‌ها درباره‌اش بپرسید،
          اما هیچ‌کس نمی‌فهمید دقیقاً درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنید.
          
          نمی‌توانستید با هیچ‌کدام از دوستانش تماس بگیرید؛
          چون دوستی نداشت.
          پیدا کردن خانواده‌اش هم تلاشی بیهوده بود؛
          چون خانواده‌ای نداشت.
          
          در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
          خوب—
          خودِ شیائوژان بود.
          
          و اگر راستش را بخواهید،
          بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
          
          هیچ‌کس در این سیاره، شیائوژان را نمی‌دید.
          او نامرئی بود.
          سایه‌ای خاموش که بی‌صدا میان آدم‌های عادی حرکت می‌کرد—
          آدم‌هایی که دوست داشتند،
          عشق را تجربه می‌کردند،
          خانواده داشتند.
          
          فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
          شیائوژان تلاش کرده بود.
          مشکل این‌جا بود که در این کار… افتضاح بود.
          
          تمام تلاش‌هایش
          به صداها و آواهای ضعیفی ختم می‌شد
          که تقریباً همیشه در گلویش گیر می‌کردند
          و هرگز راهی به بیرون پیدا نمی‌کردند.
          
          اما حتی اگر می‌توانست حرف بزند—
          واقعاً قرار بود چه بگوید؟
           #S_M_H 
          https://www.wattpad.com/story/405304865

r_fraa_

سلام عرض ادب
           معذرت بابت اینکه وارد مسیج بوردت شدم
           اگر ناراحت شدی پاکش کن
          
          میخواستم اولین رمانمو معرفی کنم که به حمایتتون نیاز داره
          
          با ژانره لیتل ددی 
          
           بهتون قول میدم اگه بخونینش از کیوتیش میمیرین
          
          
          https://www.wattpad.com/story/399774522?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=r_fraa_
          

HelenYazdani

@r_fraa_ سلام 
            در اولین فرصت حتما میخونمش
Balas

i_am_SMH

I will never forget you 
          من هیچ وقت فراموشت نمی کنم❄️
          
          «وقتی آتش و یخ عاشق می‌شوند...»
          در جهانی پاره‌پاره از دود، درد و دشمنی‌های کهن، دو شاهزاده در لباس جنگ به مصاف یکدیگر می‌روند... بی‌آنکه بدانند سرنوشت، طرحی دیگر در سر دارد.
          شمشیرها می‌درخشند، زخم‌ها می‌سوزند، اما در میان شعله‌ها، دستی دراز می‌شود و عشقی ممنوعه، از دل نفرت زاده می‌شود.
          از درون جنگ و خون، صلحی ممکن است پدید آید... اما بهایش چیست؟
          این داستان عاشقانه‌ای‌ست در دل ویرانی، قصه‌ی قلب‌هایی که میان آتش و یخ، تاریکی و نور، باید انتخاب کنند...
          و شاید... عاشق شوند.
          
          
          : "A Legend of Ice and Fire  #افسانه_ی_یخ_و_آتش
          
           by Supernatural313 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/249415580?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger.web&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Supernatural313

elahe2215

سلامممم
          حالت خوبه؟
          
          خواستم بیام  به خوندن فصل سوم دعوتت کنم:)
          
          https://www.wattpad.com/story/393906065?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=elahe2215
          
          فصل سه مارو همراهی نمیکنی؟♡
          منظر کامنتای قشنگت هستم☆

HelenYazdani

@elahe2215 سلام عزیز
            اتفاقا خودمم خیلی دوست دارم بخونم ولی فعلا تایم آزاد ندارم هر وقت سرم خلوت شد حتما میخونمش 
            چرا که نه
Balas