Helene2025_a

امروز هجدهم بهمن است.
          	یک ماه پیش، 
          	هزاران نفر بی آن‌که بدانند، 
          	برای آخرین بار از خواب بیدار شدند
          	برای آخرین بار صبحانه خوردند
          	برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند
          	برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند
          	برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند 
          	برای آخرین بار کار کردند
          	برای آخرین بار رویا بافتند
          	برای آخرین بار لباسی را پوشیدند
          	برای آخرین بار خندیدند
          	برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند
          	برای آخرین بار گفتند: نگران نباشید، مواظبم
          	برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند
          	برای آخرین بار شجاع و شریف ماندند
          	برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند
          	برای آخرین بار عاشق ایران بودند
          	برای آخرین بار امید داشتند
          	برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند 
          	برای آخرین بار زیستند؛ 
          	و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.

Helene2025_a

امروز هجدهم بهمن است.
          یک ماه پیش، 
          هزاران نفر بی آن‌که بدانند، 
          برای آخرین بار از خواب بیدار شدند
          برای آخرین بار صبحانه خوردند
          برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند
          برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند
          برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند 
          برای آخرین بار کار کردند
          برای آخرین بار رویا بافتند
          برای آخرین بار لباسی را پوشیدند
          برای آخرین بار خندیدند
          برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند
          برای آخرین بار گفتند: نگران نباشید، مواظبم
          برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند
          برای آخرین بار شجاع و شریف ماندند
          برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند
          برای آخرین بار عاشق ایران بودند
          برای آخرین بار امید داشتند
          برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند 
          برای آخرین بار زیستند؛ 
          و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.

Helene2025_a

امروز هجدهم بهمن است.
          یک ماه پیش، 
          هزاران نفر بی آن‌که بدانند، 
          برای آخرین بار از خواب بیدار شدند
          برای آخرین بار صبحانه خوردند
          برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند
          برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند
          برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند 
          برای آخرین بار کار کردند
          برای آخرین بار رویا بافتند
          برای آخرین بار لباسی را پوشیدند
          برای آخرین بار خندیدند
          برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند
          برای آخرین بار گفتند: نگران نباشید، مواظبم
          برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند
          برای آخرین بار شجاع و شریف ماندند
          برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند
          برای آخرین بار عاشق ایران بودند
          برای آخرین بار امید داشتند
          برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند 
          برای آخرین بار زیستند؛ 
          و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.

Helene2025_a

در شاهنامه فردوسی،سیمرغ به زال سه پَر داد و گفت هر وقت درماندی بسوزان و آرزو کن
          ‏پَر اول سوخت، آرزو برآورده شد؛رستم به دنیا آمد.
          ‏پَر دوم سوخت,آرزو برآورده شد رستم زنده ماند.
          ‏اما پَر سوم هرگز استفاده نشد.فردوسی پَر سوم را برای آیندگان نگه داشت.برای روزی که پَر سوم برای ایران بسوزد:)

Helene2025_a

هی هی... بعد از چند هفته(که یادم نمیاد) بیایید بگید ببینم ، چیشد یهو؟
          چرا اینطوری شد؟
          الان همه خوبید؟ 
          شرایط خوب نیست میدونم ، اما خب... بازم زنده‌ایم ، درسته؟ و همین کافیه!
          درست نیست؟
          درسته که همه چیز نه که بهتر بلکه بدتر شد ، فشار ها بیشتر شد و اعصاب ها داغون تر شد ... اما هنوز هستیم و مینویسیم.
          

Helene2025_a

لطفا لطفا لطفا لطفاااااا ، امشب مراقب خودتون و سلامتیتون و زندگیتون باشید ، اوکی میدونم خسته‌اید ، ولی تغییر........ خیلی سخته ، خیلی سخته و همه هم این و میدونیم ، پس امشب با شجاعت ، با وفاداری و اعتقادی که به این تغییر دارید ، آینده‌ای رو بسازید که میخوایید .
          
          عاشقتونم ، میخوامتون ، مراقب باشید در عین حال برای چیزهایی که میخوایید بجنگید ، ما پشتتونیم!