Maeraxaes

دلش نمی‌خواست میونه‌شون شکراب باشه ولی اون کسی نبود که باعثش شده باشه. صادقانه دوست داشت اون لحظه تهیونگ فقط دستش رو بگیره و توی بغلش بکشتش. دوست داشت شب میون بازوهای تیرانداز مچاله شه و سردی قلبش رو با گرمای بوس‌های پشت سر هم مرد از بین ببره. 
          	می‌خواست تمام فکرایی که آرامشش رو ازش سلب می‌کردن، به لب بیاره و تهیونگ برای قطع کردن تک به تک اون افکار منفی و مزاحم لباشو ببوسه تا بار سنگینی که داشتن رو از روحش پاک کنه ولی نمی‌تونست هیچکدوم از این کارها رو بکنه.
          	
          	پارت جدید ملیفلو پابلیش شد 

Maeraxaes

دلش نمی‌خواست میونه‌شون شکراب باشه ولی اون کسی نبود که باعثش شده باشه. صادقانه دوست داشت اون لحظه تهیونگ فقط دستش رو بگیره و توی بغلش بکشتش. دوست داشت شب میون بازوهای تیرانداز مچاله شه و سردی قلبش رو با گرمای بوس‌های پشت سر هم مرد از بین ببره. 
          می‌خواست تمام فکرایی که آرامشش رو ازش سلب می‌کردن، به لب بیاره و تهیونگ برای قطع کردن تک به تک اون افکار منفی و مزاحم لباشو ببوسه تا بار سنگینی که داشتن رو از روحش پاک کنه ولی نمی‌تونست هیچکدوم از این کارها رو بکنه.
          
          پارت جدید ملیفلو پابلیش شد 

DejavuRaven

"طعمِ شیرینِ نسیم صبح داری کیم آلبرت؛ مجنونم می‌کنی، درست مثلِ کلمات آهنگینت که منو به رقص وامی‌دارن."
          
          خیلی خوشحال میشم اگر نیم‌نگاهی هم به افسانه‌ی من بندازید و بتونم چند دقیقه‌ای میزبان دیدگانِ پرمهرتون باشم:)♡
          https://www.wattpad.com/story/352904770?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=DejavuRaven

Niramwrites

سلام (๑• . •๑) 
          ببخشید که وارد مسیج بوردت شدم، اگر راحت نیستی میتونی این پیام رو پاک کنی... 
          اگر ژانر امگاورس میخونی و دوست داری که یه داستان کلیشه ای نباشه، به این بوک سر بزن و با حمایت هات خوشحالمون کن جیگر؛) ♡
          
          https://www.wattpad.com/story/325459669?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Niramwrites&wp_originator=E1vnuDsrLzBKTB9O%2BlNFYTH54xlX1zkU%2FlufYFxiIxkrFrTsj03ZIPJnQdMZRdgLu%2F20NRfOswRag1ApOahx1u8zMTE3hPO6NWyIKgaa76L3Cc%2Bn8RHkeNoBbxCuqfSN

san_yas