swan7boy

عشقِ یک آدمکش
          
          «سه سال از آن حادثه‌ی ناگوار می‌گذشت و تهیونگ هنوز نتوانسته بود با خودش و زندگی‌اش کنار بیاید. چه می‌شد اگر سر و کله‌ی یک ناجی در زندگی‌اش پیدا می‌شد؟ اما... آیا او واقعاً فقط یک ناجی بود؟»
          Couple: kookv, yoonmin
          Genre: dark romance, Angst, part of life, smut
          
          بخشی از فیکشن:
          تمام بوم‌ها رو روی زمین می‌‌انداخت و داد میزد... از اعماق وجودش. 
          دست خونینش رو بالا آورد و چونه‌ی پسر رو که در حال سیگار کشیدن بود گرفت:
          
          - ترک کردن من از ترک کردن سیگارت راحت تر بود مگه نه؟
          
          سرش رو بالا و پایین کرد و دود سیگارش رو توی صورت پسر پخش کرد.
          
          https://www.wattpad.com/story/408034962?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=swan7boy

SarahMp8

یعنی عاشق اسم لیستی که بوکم‌و‌گذاشتی شدم⁦(⁠ʘ⁠ᴗ⁠ʘ⁠✿⁠)⁩

yasamis1920

پارت جدیدش آپ شد ممنون میشم یک سر بزنین و ووت بدین♡
          
          + در حال حاضر یه کتاب با ژانر «جئون جونگ‌کوک» دوست دارم!
          – تهیونگ، جدی‌ای الان؟
          + آره... وقتی کنارمی، خیلی راحت خوابم می‌بره. پس یه کتاب می‌خوام که تو باشی، که بتونم بخونمش و بفهممش...
          که کنارم بمونه، بتونم هر روز بوش کنم.
          می‌دونستی بوی زندگی می‌دی؟
          
          https://www.wattpad.com/story/397012397?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=yasamis1920

Chihiro_D

خودت و کامنت‌هات رو با هم خوردم

MatinOT7

@Chihiro_D  گریه های فراوان*
الرد

MatinOT7

@Chihiro_D قربونت بشم اومدی اینجا بهم پیام دادیا  خدایا اکلیلی شدممماین درحالیه که داشتم فکر میکردم نکنه ناراحتت کردم با کامنتای اخیرم و از دیروز همش تو فکرمه ک نکنه ناراحتش کرده باشموای خدایاااا از کحا فهمیدی اخه دختر
الرد