Me_Teshbo
دلم میخواد بنویسم ولی نمیتونم... نمیدونم از کجا شروع کنم سنگینیای که رو قلبمه رو باهاتون به اشتراک بذارم یا دردایی که خودمم نمیدونم از کجا منشا میگیرن...
از دست دادن عزیزترین کست درد داره و امیدوارم هیچکس به اون درد گرفتار نشه چون دردش ناعلاجه. اون دیگه نیست اون دیگه برای تو نیست و فقط و فقط برای تو نیست.
اون نمرده زندست، نفس میکشه ولی برای تو نه به امید دیدن چشمای تو از خواب بیدار نمیشه و با ارزوی بوسیدنت چشماشو نمیبنده.
گاهی وقتا حس میکنم قلبمو از دست دادم نه عزیزترینمو. میدونید حسش جوریه که قفسه سینتون شدیدا سنگینه و شما نمیدونید اون سنگینی واسهی چیه. شاید بگید آره واسهی همین درد از دست دادنست باید بگم نه واسهی حس عشقه؛ عشقی که دیگه معشوقش شما نیستید و مرحم درداش شما نیستید.
شاید کسی ندونه و شاید همه اونو سرزنش کنن چون صرفا الان فقط و فقط منم که برای نبودش عزا گرفتم. ولی در اصل مقصران که عزاداریشون شدیدتره. جدیدا مظلوم رابطهها.. هر نوع رابطهای.. دل میکنه و میره و دل کندن بعد اون همه بگایی و سختیای که تو روابطش با طرف مقابل کشیده، ساده میشه.
حسرت به دل آدم میمونه حسرتی که شاید هرگز حتی سالیان سال هم برطرف نشه حسرتی که میگی خدایا چرا نشد خدایا مگه تو نگفتی میشه خدایا مگه کل اطرافیانم نگفتن تلاش کن میشه پس چرا نشد..
اون حسرتی که دیگه قابل جبران نیست و بدنی که دیگه به حرفت گوش نمیده و هرطور که دلش بخواد اذیتت میکنه.. جسمته بلاخره، سعی میکنه درد روحتو بکشه بیرون و به جسمت برسونه.. ولی نمیدونه خود لعنتیش نه تنها بیشتر درد میکشه بلکه روحتم بیشتر سنگین میکنه.
ممنون که حرفای دلمو خوندید؛)
زیادی حرف زدم ولی حداقل یهذره.. شده یه ذره از حرفای دل عاشقمو گفتم:)
تا درودی دیگر بدرود.