Dcremanu

ببخشید که بی‌اجازه پیام می‌ذارم؛ فقط خواستم برای چند ثانیه مزاحمتون بشم. اگر به ادبیات‌‌های تاریک، رازآلود و کمی غمگین علاقه دارید، شاید آرکادیا  ارزش یک نگاه رو داشته باشه. 🖤
           https://www.wattpad.com/story/413370164?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Dcremanu
          
          خوشحال می‌شم اگر فرصت کردید سری بهش بزنید.

Likalicho

سلام عزیزم من رایتر آنا هستم و میتونی آنا صدام کنی خوشحال میشم به اکانت من سر بزنی و با ووت و کامنت های زیبات و فالوی دلنشینت همراهم باشی♡

narli_16_myoo

درود،متاسفم که مزاحم مسیج بوردتون میشم
          
          من یه نویسنده تازه کارم، اولین فیکم رو توی واتپد منتشر کردم و خیلی دوست دارم نظر یه خواننده با سلیقه مثل شمارو بدونم ^^
          
          اگه وقت کردی و دوست داشتی یه سر بهش بزن. خوشحال میشم نظرتو بخونم :>
          
          https://www.wattpad.com/story/407802875?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=narli_16_myoo

Vkook_Serita

سلام آلبالویی نازم   
          شرمنده اومدم مسیج بوردت...
          سه تا رمان Vkook با سبکه دارک رومنس و یکی دیگه با سبکه دانشگاهی طنز و سومی هم چت استوری تازه شروع کردم و خیلی خوشحال میشم اگه بهشون فرصت خوندن بدی^ـ^
          یک فیکشن چت استوری هم دارم به تازگی ترجمه میکنم..
          لینک یکیشو برات میفرستم⁦:)
          سه تا دیگه رو هم میتونی از تو اکانتم پیدا کنی⁦⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)
          اگه خوشت اومد، فالوم کنی خیلی بهم انرژی میدی ✨ 
          
          https://www.wattpad.com/story/401579322?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Vkook_Serita

arin_oo

+بی‌رحمی تو تحریک‌کننده‌ست، می‌دونی؟ مثل یه چاقوی تیز که فقط می‌خوای ببینی چقدر عمیق می‌تونه بره.
          
          -پس تو یه فتیش داری به زخم‌ها؟خب، من زخم زیاد دارم، جونگکوک. میتونی تک تکشون رو امتحان کنی. ببینی کدومش بیشتر بهت مزه می‌ده.
          
          
          ----
          
          سال ۲۰۰۰. زمستونِ کره. جونگکوک، بیست ساله، دانشجوی نمایش‌نامه نویسی،اما توی دلش، بازگیرِ آینده. یه خواستنِ گنگ،یه چیزی که فقط توی صحنه، شاید پیدا می‌شد.
          و مردی که انگار از دلِ سرما و تنهایی بعد از سالها برگشته بود. کاریزمایی که مثلِ موجِ سرما، هم گیج می‌کرد، هم می‌کشوندت سمتش. با گذشته‌ای که هیچ‌کس ازش خبر نداشت،یه رازِ متحرک.
           تهیونگ، کلیدِ چیزی بود که جونگکوک، ناخودآگاه، دنبالش می‌گشت. یه حسِ 
          "باید پیداش کنم،حتی اگه خودم رو گم کنم."
          
          
          https://www.wattpad.com/story/400322951?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=arin_oo