We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
من از سرزمین واژههایی میآیم که در آن،ماه با جوهر نقرهای مینویسد. قصههایم را در برگهای باد پنهان میکنم و به دست شب میسپارم. شاید که روزی، یکیشان کنار چای تو فرود بیاید. من نویسندهایهستم که کلمات را از خواب ستارهها میچیند. قصههایم بوی مه صبحگاهی میدهند و رنگ خیال دارند. اگر دیدی واژهای برق زد، نترس... شاید فقط یکی از جملههای من بوده.
- JoinedAugust 8, 2022
Sign up to join the largest storytelling community
or
Stories by Miss_honeykim
- 2 Published Stories
when the rain forgot
41
4
4
در دل جایی دورافتاده..جایی که سکوت با باد حرف میزند و خاک حافظهی سنگینی دارد
همهچیز از یک قدم اشتباه شروع...