NarJes448

سلام به همه خوشگلای که فیکمو خوندن ولی متاسفانه من نتونستم ادامه اش بدم راستش من اصلا قصد فیک نوشتن نداشتم این فیکو یهویی و همونطوری امتحانی شروع کردم و نمی‌دونم چطوری ادامه بدم اگر توانستم ادامه شو در آینده مینویسم و میخواستم تشکری کنم از همه شما خوشگلا که فیکمو خوندین کوشش میکنم ادامه شو بنویسم ولی اگر نتوانستم منو عفو بفرمایید اصلا اینجا آمدم که به شما خبر بدم که یک فیک میخوام بنویسم ایده اش از خیلی وقت پیش دارم ولی نمی‌دونم چطوری شروعش کنم ولی به همین زودی ها آغازش میکنم منتظرش باشید . 
          	دوستتون دارم بای 

zurva_n

اگر یه نگاهی به فیکم بندازید خوشحالم می کنید .
          
          خلاصه:
          در دنیایی که رایحه‌ها حکم صادر می‌کنند و خون‌ها سرنوشت را می‌نویسند، «پارک جیمین» مقتدرترین آلفای هلدینگ ققنوس، بر قله‌ی غرور ایستاده بود. برای او، امگاها تنها لکه‌های ضعفی در تابلوی قدرت بودند؛ تا آن شب شوم در کلاب لوسیفر، جایی که غرورِ پولادین او در تله‌ی انتقامی شوم گرفتار می‌شود.
          
          ​«جئون جونگ‌کوک»، دانشجوی هنری که هویتِ ممنوعه‌ی خود به عنوان یک «انیگما» را پشت نقابِ سادگی پنهان کرده، تنها کسی است که شاهد فروپاشی جیمین می‌شود. او برای نجات آمده بود، اما برخورد فرمون‌های وحشیِ الفا، هیولای خفته‌ی درونش را بیدار می‌کند تا جفت مقدر شده خود را تصاحب کند. با مارک و نات شدنِ جیمین توسط یک انیگما، قانون طبیعت به زانو درمی‌آید: آلفای مقتدرِ ققنوس، در فرآیندی دردناک، در حال از دست دادنِ قدرت آلفایی خود و تبدیل شدن به یک «امگای» است؛ موجودی که همیشه از آن متنفر بود.
          
          پس از چهار ماه گریز، دست تقدیر جونگ‌کوک را به بند می‌کشد. حالا در میانِ مخروبه‌های غرور وارث ققنوس ، معامله‌ای خونین شکل می‌گیرد: یک ازدواج اجباری. هنرمندی که از قدرت بیزار است، باید نقشِ جفت مقتدرِ جیمین را بازی کند تا جای خالی مانده وارث ققنوس با قدرت خاص و کمیاب یک انیگما پرشود. 
          
          در این جابه‌جاییِ بی‌رحمانه‌ی قدرت، مرز میان نفرت و تمنا کجاست؟ آیا این پیوند، سقوطی به اعماق تاریکی است یا مسیری به سوی نورِ عشق؟
          
          https://www.wattpad.com/story/403096640?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=zurva_n

NarJes448

سلام به همه خوشگلای که فیکمو خوندن ولی متاسفانه من نتونستم ادامه اش بدم راستش من اصلا قصد فیک نوشتن نداشتم این فیکو یهویی و همونطوری امتحانی شروع کردم و نمی‌دونم چطوری ادامه بدم اگر توانستم ادامه شو در آینده مینویسم و میخواستم تشکری کنم از همه شما خوشگلا که فیکمو خوندین کوشش میکنم ادامه شو بنویسم ولی اگر نتوانستم منو عفو بفرمایید اصلا اینجا آمدم که به شما خبر بدم که یک فیک میخوام بنویسم ایده اش از خیلی وقت پیش دارم ولی نمی‌دونم چطوری شروعش کنم ولی به همین زودی ها آغازش میکنم منتظرش باشید . 
          دوستتون دارم بای 

Mahika_ghost

سلام نویسنده عزیزم 
          میتونم ازتون خواهش کنم به داستان منم یه سر بزنید 
          خوشحال میشم 
          https://www.wattpad.com/story/398609446?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Mahika_ghost

NarJes448

حتما عزیزم
Reply

kookmin_19959

سلام عزیزم خوبی
          میگم یادته من یه فیک نوشتم که عکس روش دقیقا عکس فیک don't t blame me عه اگه فیکای منو ببینی همین فیک با همین اسم هست دقیقا یه فیک قبلا نوشته بودم که با همین عکس بود اگه جایی سیوش کردی میشه برام لینکش رو لطفا بفرستی؟

kookmin_19959

@kookmin_19959 سلام عزیزم ندیدیش؟
Reply

NarJes448

سلام عزیزم اره دیدم اون اشنائه ببینم اگه جای بود لینکش و میفرستم حتما 
Reply

GNorthman

معذرت می‌خوام که بدون‌اجازه اینجا پیام می‌زارم، ولی تازه تصمیم‌گرفتم اولین‌فیکم رو بنویسم(: زمان‌زیادی روش گذاشتم و براش واقعاً زحمت‌کشیدم؛ پس خوشحال‌میشم اگه با «تناقض» همراه‌بشی.
          عشق و آرامشی که بعداز مصیبت و درد وارد زندگی‌اون می‌شد، باعث این تناقض‌شیرین بود!
          
          -تناقض-
          اون خونواده‌ش رو، پدرومادرش رو از دست داده‌بود اما حالا خانواده‌ی جدیدی در انتظارش بود.
          بعد این‌ اتفاقات پیش‌بینی نشده، چه‌کسی قراربود همسر اون امگای‌زیبا باشه؟! تهیونگ یا جونگ‌کوک؟!
          همه‌چیز از بعد اون‌امتحان شروع‌شد...
          https://www.wattpad.com/story/384857859?utm_source=android&utm_medium=ir.eitaa.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Lemon_JM