یه مسافرتِ کوتاه،در حدِ یه تعطیلات تابستونی...
میتونه زندگیتو به کل تغییر بده..!
تابستونی که قرار بود بهترین و خاطره انگیز باشه برای همه...
اما فقط یادآور تلخیها و تاریکیها میشه...
دختری کنجکاو و ماجراجو که به یه سفرِ کوتاه میره به مکانی مرموز و رازآلود...
اما اونجا متوجه تاریکیها و رازهای پنهانی میشه که دیدشو نسبت به همهچیز عوض میکنه...
و هیچوقت نمیتونه به زندگی سابقش برگرده و ازش آدم دیگهای میسازه...
یه قصر متروکهی ویکتوریایی که در عمق خودش رازها،کینهها،خیانتهای زیادی جای داده...
و داستان های زیادی برای تعریف کردن داره...
خاندانی اشرافی و نجیب که نیمی گرگینه و نیمی خونآشام بودند...
و یه زندگی غرق در راز و تاریکی داشتند اما فقط یک نفر میتونست پرده از این رازها بکشه...
و او کسی نبود جز لوسی...!
https://www.wattpad.com/story/405499548?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85
داستان درمورد یه روانشناس درمانگر به اسم پارک سوجینه که حیطه ی کاریش درمان روان آشفته ی آدم ها و خوب کردن حالشونه...
اما سوجین توی این داستان فراز و نشیب های زیادی رو تجربه میکنه
که حتی خودش رو هم که یه روانشناسه رو دچار افسردگی و اختلالات مختلف میکنه
که بهش نشون میده روانشناسی رشته ایه که فقط از دور بدون دردسر و بینقص به نظر میرسه
و از نزدیک،بسیار سخت و دشوار و پیچیده هست
اگه به رشته ی روانشناسی و فکت های اون و اختلالات مختلف علاقه داری،حتما این داستان رو از دست نده..!
https://www.wattpad.com/story/405198101?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85
قصر جاییه که توش آدم خوبی بودن یا عادل بودن بزرگترین جرمه!
سیاست های کثیف،جرم و جنایت های بزرگ و توطئه جای جای قصر رو فرا گرفته...
تنها چیزی که همه توی این قصر بهش چنگ میزنن و به خاطرش مرتکب قتل های بزرگ میشن،قدرته!
محبوبیت،شهرت و احترام همش به وسیله ی قدرت میاد
اینجا مهربون بودن عاشق بودن عادل بودن بزرگترین ضعفه
و فقط آدم بدی بودن بد ذات بودنه که کمکت میکنه به قدرت برسی!
قدرتی که به کثیف ترین شکل ممکن بدست اومده،اما به شگفت انگیزترین شکل ممکن پایدار میمونه...
_زندانبان،غریبه ی آشنا
روایت عشقی بر سایه ی اختلاف طبقاتی و پستی و بلندی های فراوان اما حقیقی و پاک؛♥️
https://www.wattpad.com/story/404992506?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85
‹ میگذرانیم جهانِ گذران را .... ›️
•
هفت دوست، یک قلعهی متروکه، و افسانهای که میگوید دیوارهای کنگلو هنوز صدای ارواح گذشته را در خود نگه داشتهاند.
آنها برای هیجان و کنجکاوی قدم به تاریکی میگذارند… اما خیلی زود میفهمند که قلعه فقط سنگ و خاک نیست، چیزی آنجا بیدار است.
ماجراجوییای پر از ترس، راز و لحظههایی که هرکس باید با شجاعت یا ضعف واقعی خودش روبهرو شود.
•
اثری با ایده پردازی، داستان سرایی و شخصیت سازی #S_M_H و به قلم مشترک با من...!.
#هپی_اند#ایران_و_ایرانیhttps://www.wattpad.com/story/401142399
زندگی همیشه درحال سوپرایز کردن ماست..
مثل وقتی که تو اوج تاریکی و سیاهی،بهت یه
هاله ی نور برای دوباره امیدوار شدن نشون میده..
و کمکت میکنه که باز خودتو پیدا کنی و باز به زندگی
دلخوش بشی..
برای لحظه ای هم که شده،تموم مشکلاتتو فراموش میکنی..
میون اون همه تاریکی و سیاهی،من برآورده شدن رویامو دیدم..
و نزدیک شدن بهش..در اوج ناباوری!
هنوز هم فکر میکردم یه خوابه..خوابی که هیچوقت دلم نمیخواد ازش بیدار شم..
ولی من دلم میخواست حالا حالاها خواب بمونم و غرق این رویای خوش بشم و بهش دل ببندم..
گاهی یه رویا میتونه تموم زندگیت بشه و تو رو از سیاهی محض نجات بده..
گاهی هم میتونه خود اون رویا تبدیل به یه کابوس بشه و بیشتر تو سیاهی غرقت کنه..
من اسمشو گذاشتم "مرگ تدریجی یک رویا"..!
https://www.wattpad.com/story/392563421?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85