نتم وصل شده و تنها چیزی که میتونم بگم اینه که ای کاش منم توی خیابونها مُرده بودم.
بارِ غمِ زنده بودن، هیچوقت تا به امروز انقدر برام سنگین و سخت نبوده که الان هست.
امیدوارم حالِ خودتون و خانوادههاتون خوب باشه، و اگر داغِ از دست دادنِ عزیزی رو دیدید از پروردگار براتون بردباری رو درخواست میکنم.
به همهمون تسلیت میگم.
روح تمامِ جاویدنامهامون شاد باشه.
یه عشق ممنوعه، یه دشمنی قدیمی، یه توهم که تهیونگو تا مرز نابودی کشوند.
ولی هنوزم دلش آغوش میخواست، حتی اگه از یه غریبه باشه.
ژانر: مافیایی | روانی | عاشقانه
کاپل: کوکوی
https://www.wattpad.com/story/396759861
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.