Rira77

های ...
          	
          	
          	I just published "امگای من _ پارت ۱" of my story "امگای من". https://www.wattpad.com/1632199017?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_published&wp_page=create_on_publish&wp_uname=Rira77
          	پارت اول 
          	نوش جان!

Rira77

هااای ...
          چطورین بر و بچ ...
          هستین عایا ...
          یه مینی فیک نوشتم 
          امگا ورسه ...
          به حق چیزای نشنیدهههههه...خخخ...
          بهرحال ...
          اگه هستین اعلام وجود کنین تا اپش کنم ...
          ببینم چقده طرفدار داره ها؟! 
          فعلا بای!

mandanareza

@Rira77 سلام ریرا جانم خوشحالم خوبی اگه بتونم وصل شم حتما 
Mag-reply

sepyogin

@Rira77 هستیییییممم.... باورم نمیشه 
Mag-reply

samira_f59

@Rira77 هاااای ریرا.خوبی؟خوش اومدی.بله که هستم
Mag-reply

i_am_SMH

 داستان: «او یک فرشته بود»
          
          ⚠️ هشدار پیش از آغاز
          این داستان فقط یک قصه نیست؛ یک سفر احساسی‌ست.
          دو فصل دارد —
          
          فصل اول پایانِ شادی ندارد.
          فصل اول قرار نیست شما را آرام بگذارد…
          بلکه می‌خواهد قلبتان را بشکند، روحتان را بلرزاند و یادتان بیاورد که از دست دادن، گاهی بخشی از زندگی است.
          
          اما اگر همراه بمانید…
          فصل دوم مثل آخرین نور امید درست همان لحظه‌ای می‌رسد که فکر می‌کنید دیگر تحمل ندارید —
          و پایان خوبش، مرهمی‌ست برای تمام زخم‌های فصل اول.
          
          
           مقدمه فصل اول:
          
          گاهی فرشته‌ها در آسمان نیستند.
          گاهی میان ما قدم می‌زنند…
          در ازدحام خیابان‌ها، پشت سکوت شب‌ها، میان آدم‌هایی که دوست‌شان داریم…
          
          اما ما نمی‌شناسیم‌شان — چون بال ندارند.
          نه هاله‌ای دورشان هست، نه نور از چهره‌شان می‌تابد.
          
          با این‌حال…
          گاهی یک چیز در وجودشان فریاد می‌زند که آن‌ها از جنس این دنیا نیستند:
          
          چشم‌هایی که پاکی‌شان را نمی‌شود پنهان کرد،
          نگاهی که حتی تاریکی را نمی‌ترساند،
          لبخندی که انگار خودش التیام و آرامش است…
          
          همین‌ها کافی‌ست تا بفهمیم…
          او یک فرشته است.
          
          و درست همین‌گونه بود —
          درست او… یک فرشته بود.
          شیائوژان، فرشته‌ی این داستان.
          فرشته‌ای که میان آدم‌ها زندگی می‌کرد…
          و هیچ‌کس نمی‌دانست قرار است سرنوشت چطور بال‌هایش را بشکند.
           #S_M_H
          https://www.wattpad.com/story/404564028

Rira77

اهای اهالی کجایین 
          بشتابین ..‌
          که ریرا برگشته با یه وانشات 

mandanareza

@Rira77 سلام خوشحالمون کردی ریرا جانم
Mag-reply

Mahi_tala

@Rira77 همینجاییم، بسیار خوش برگشتی
Mag-reply

Yuna_wx

@Rira77 وای ذوق مرگگگ
Mag-reply

PedeNanaz

همیشه غصه ات بر باد، دختر
          دل دریایی ات آزاد، دختر
          الهی مهر تو پاینده باشد
          دلت از نور حق آکنده باشد
          و نقش بیستون پرنشاطت
          پر از اندیشه ی فرهاد،باشد
           دخترصدای خنده‌های تو، زیباترین نغمه‌ای است که تا به حال شنیده‌ام.
          روز دختر بر تو مبارک، ای یگانه‌ی بی‌همتای من!
          ❤️❤️