V_JIMIN_KOOK_V

سلام عزيزم خوشحال ميشم همراه هم باشيم❤️
          «چيزى كه بين ما شكل گرفت هيچ شباهتى به عشق نداشت؛
          بيشتر شبيه جنگ بود
          جنگی كه فقط يک طرفش حق فرمان دادن داشت
          وطرف ديگه... حق اطاعت
          هیچ كس نمى تونه جلوى الفايى رو بگيره كه تصميم گرفته فقط تورو بخواد»
          
          https://www.wattpad.com/story/407698740?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=V_JIMIN_KOOK_V

zurva_n

اگر یه نگاهی به فیکم بندازید خوشحالم می کنید .
          
          خلاصه:
          در دنیایی که رایحه‌ها حکم صادر می‌کنند و خون‌ها سرنوشت را می‌نویسند، «پارک جیمین» مقتدرترین آلفای هلدینگ ققنوس، بر قله‌ی غرور ایستاده بود. برای او، امگاها تنها لکه‌های ضعفی در تابلوی قدرت بودند؛ تا آن شب شوم در کلاب لوسیفر، جایی که غرورِ پولادین او در تله‌ی انتقامی شوم گرفتار می‌شود.
          
          ​«جئون جونگ‌کوک»، دانشجوی هنری که هویتِ ممنوعه‌ی خود به عنوان یک «انیگما» را پشت نقابِ سادگی پنهان کرده، تنها کسی است که شاهد فروپاشی جیمین می‌شود. او برای نجات آمده بود، اما برخورد فرمون‌های وحشیِ الفا، هیولای خفته‌ی درونش را بیدار می‌کند تا جفت مقدر شده خود را تصاحب کند. با مارک و نات شدنِ جیمین توسط یک انیگما، قانون طبیعت به زانو درمی‌آید: آلفای مقتدرِ ققنوس، در فرآیندی دردناک، در حال از دست دادنِ قدرت آلفایی خود و تبدیل شدن به یک «امگای» است؛ موجودی که همیشه از آن متنفر بود.
          
          پس از چهار ماه گریز، دست تقدیر جونگ‌کوک را به بند می‌کشد. حالا در میانِ مخروبه‌های غرور وارث ققنوس ، معامله‌ای خونین شکل می‌گیرد: یک ازدواج اجباری. هنرمندی که از قدرت بیزار است، باید نقشِ جفت مقتدرِ جیمین را بازی کند تا جای خالی مانده وارث ققنوس با قدرت خاص و کمیاب یک انیگما پرشود. 
          
          در این جابه‌جاییِ بی‌رحمانه‌ی قدرت، مرز میان نفرت و تمنا کجاست؟ آیا این پیوند، سقوطی به اعماق تاریکی است یا مسیری به سوی نورِ عشق؟
          
          https://www.wattpad.com/story/403096640?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=zurva_n

Esmeraldo1381

سلام سویتی اگر سون سام دوست داری خوشحال میشم ب بوکم سر بزنی و نظرتو رو راجبش بگی 
          ب ووت های کمش توجه نکن مطمئنم داستان متفاوتش تورو جذب میکنه
          
          
          
          https://www.wattpad.com/story/371939942?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=saharansari1381

exo_Bl_fiction

سلام عزیز قشنگم ✨️ 
          
          مرسی که فیکم رو برای خوندن انتخاب کردی 
          امیدوارم هرچه زود تر شروع به خوندن کنی 
          چون من برای داشتن نگاهت فوق العاده بی صبرم 
          
          راستش بودنت برام خیلی ارزشمنده❤️
          
          دوست دارم نظراتت رو بدونم این خیلی بهم کمک میکنه چه مثبت باشه چه منفی برام قابل احترامه
          
          امیدوارم قلمم رو دوست داشته باشی و به دلت بشینه تا توی بقیه مسیر خم همراهیم کنی ✨️❤️
          
          ووت و کامنتت برام انگیزه ای میشه برای نوشتن ممنون میشم خودت رو ازم دریغ نکنی ☹️✨️
          
          ممنونم که با خانواده کوچیکم پا گذاشتی :)