خیلی دارید سر پایان صاعقه اذیتم می کنید ، فقط میخوام بدونید سر یه سری مسائل که نمی تونم بگم ... من مجبور شدم صاعقه رو تموم کنم ، اونایی که سایلنت ریدر بودین و الان میاین سر پایانش هر کدوم برا خودتون نقد کننده بازی در میارین امیدوارم درک کنید!
تو دنیایی که قدرت حکومت میکنه، عشق، ممنوعه ترین چیزه...
مخصوصا اگه اون عشق، عشق بین دو آلفا باشه.
عشقی که نه نجات دهنده است و نه کشنده...
آخر از این عشق دست میکشن و یا کنار هم میمونن؟
سرنوشت شاید غیرقابل پیش بینی ترین اتفاق ها رو براشون رقم بزنه...
°●°●°●°●°●°●°●°●°●°●
نام: Forbidden moonlight
ژانر: امگاورس، رمنس، اسمات، انگست، درام، خیانت
°●°●°●°●°●°●°●°●°●°
سلام ببخشید بی اجازه پیام میذارم، این بوک جدیدمه...
خوشحال میشم بخونید و حمایتش کنید❤️
https://www.wattpad.com/story/415478278?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=junta87
لحظه یکی شدن عشق با مرگ. زمانی که رویای زندگی زیبا و بدون دردسر فقط تو نوشته های روی کاغذ ممکن میشه.
"چطور به دوباره نفس کشیدن فکر کنم وقتی میدونم ممکنه سینه تو قبل از من از حرکت بایسته عزیزکم؟"
"حالا، تو هم چیزی رو میدونی که میتونه زندگیم رو تهدید کنه."
نویسندهای فراری و فرمانده دورگه کشور ژاپن. باید دید سرنوشت چطور قلب هاشون رو بهم پیوند میزنه. اصلا این عشق میتونی از خاموشی ابدی نجات پیدا کنه؟
***
متاسفم که بدون اجازه اینجا پیام میذارم ولی خیلی ممنون میشیم اگه حمایتتون رو داشته باشیم~~~
https://www.wattpad.com/story/414406613?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Rovena_Fiction
زندگی مقوله پیچیده ایست!
گاه مهمان شادی و گاه اسیر رنج...
شعبده جهان به شعبده بازی زندگی، محتمل شده بر انسان.
این شعبده باز یا ناشی است و یا از قصد مینگارد!
نگارش او به خلق اتفاقاتی میانجامد که یا نابودی به بار میآورد یا نجات میدهد...
نمیدانم، شاید شعبده این شعبده باز به شانس قربانی های انسان نمای او بستگی دارد اما در هر صورت قربانی میخواهد حتی اگر بیانصافی باشد...
هر «حقیقت» زخمی به جا میگذارد،
و هر «دروغی» ملودی ای را...
در این دنیای آرمانی، «آرمونیکا» سازیست که منصفانه قربانی میدهد...
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~
نام: Armonica
ژانر: بی ال، روانشناختی، جنایی، معمایی، اسمات
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~
ببخشید بی اجازه پیام میزارم، این اولین کارمه... خوشحال میشم حمایت کنید🙂↕️🎀
https://www.wattpad.com/story/414285994?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=junta87
یونجون برای بار هزارم بومگیوی غم زده ای که کنارش نشسته بود و به ستاره های درخشان خیره شده بود و زانوهاش رو بغل کرده بود رو از نظر گذروند.
درسته دلیل غمگین بودن و ترس بومگیو کوچولوی کنارش قاتلی ناشناخته بود که درست شب های دوشنبه ی هر هفته یه دانش آموز از دبیرستان دونگچئونشون رو به قتل میرسوند و با ردی از خون کف دست مقتول هارو رو با جمله ی (انسان هایی مثل شما حق زندگی کردن ندارن) تزئین می کرد.
هیچکس جز خود قاتل عوضیش خبری از دلیل این قتل ها نداشت و ممکن بود هدف بعدی قاتل یکی از همین دونفر یا یکی از بقیه ی دانش آموز ها می بود..... https://www.wattpad.com/story/413260885?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=Aurewrite