Senior_yuheng

چند دقیقه پیش یکیتون تو بات پیام داد پس کی مرد حمل کننده رو آپ می‌کنی :)))))
          	تو تلگرام گذاشتم اینجا نه :))))))
          	پارت جدید کاملیا رو بزارم مقدمه ی اون رو میزارم^^
          	از اونجایی که مرد حمل کننده و کاملیا جفتشون فول هست نگران اپش نباشید، نگران حمایتا باشید :))

Senior_yuheng

چند دقیقه پیش یکیتون تو بات پیام داد پس کی مرد حمل کننده رو آپ می‌کنی :)))))
          تو تلگرام گذاشتم اینجا نه :))))))
          پارت جدید کاملیا رو بزارم مقدمه ی اون رو میزارم^^
          از اونجایی که مرد حمل کننده و کاملیا جفتشون فول هست نگران اپش نباشید، نگران حمایتا باشید :))

Senior_yuheng

بچه ها یه چی پیدا کردم خوندمش خیلی خوب بود، میخوام ترجمش کنم اصن عففففف.
          تاپ گرین فلگ، اختلاف سنی،‌ فلاف اصن سمسمصممص.
          از ذوق زیاد از الان رفتم کاور درست کردم-

shaaaaiv

@Senior_yuheng  به اکانتم پیام بدههههه 
            
            
            @nonodramainmylif
            
            تلگرامممهههه
Responder

shaaaaiv

@Senior_yuheng بیا من برات کاور بزنم حوصلم سر رفتههههههه
Responder

yasamis1920

پارت جدیدش آپ شد ممنون میشم یه سر بزنین و ووت بدین ♡
          
          نگاهی به صفحه‌ی سیاه‌رنگ زندگی‌ام انداختم... میان سیاهی مطلق... قلبم به دنبال چه می‌گشت که نجوای امید می‌نواخت؟
          و تو اما چه کسی بودی که در انتهای سطر داستان زندگی من، آبی چشم هایت نگاشته شد...
          انگار میان سیاهی زندگی‌ام آمدی تا آبی را زمزمه کنی، فرشته‌ی درد کشیده! و چقدر زیبا نواختی... نجوای نور را.
          
          https://www.wattpad.com/story/397012397?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=yasamis1920

Senior_yuheng

من در حال غر زدن تو پی وی نویسنده که چرا اینقدر کاملیا خاک تو سری داره و ترجمش بدبختم کرده:
          نویسنده که فارسی نمی‌فهمه و فقط لبخند می‌فرسته:

taehungjkfb

@Senior_yuheng مود شما همون لحظه ( لبخند میزنی به فلاکت کن )
Responder

Senior_yuheng

ناگهان صدای قدم های سریعی شنید. سرش رو بالا گرفت تا بازیگر خشمگین رو ببینه. میله ای فولادین در دست داشت و آماده بود تا به سر یونگی ضربه ای بزنه. با سرعت سریعی که داشت خیلی بهش نزدیک بود جوری که یونگی وقتی برای فرار نداشت.
          https://www.wattpad.com/1597294434?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_published&wp_page=create_on_publish&wp_uname=Senior_yuheng