سلام سیلور بانی عزیزم. خوبی؟
استوری بوکهای زیادی ازت خوندم و بارها و بارها هم موقع خستگی و ناراحتی بهشون رجوع کردم و دوباره خوندم
خواستم بگم به علت مشغله کاری و درسی همیشه داستان کارما ایز عه بچ از چندین سال پیش نصفه میموند ولی همیشه توی قسمت آفلاین بود و هربار یه تیکه ازش رو میخوندم و هربار به خاطر تام و جری بودن چانبک حرصم میگرفت و این داستان خیلی برای من کش پیدا کرده بود و تموم نمیشد. خلاصه بگم توی این مدت غمبار و قطع بودن نت شروع کردم به خوندن کارما ایز بچ و فاینالیییی تمومش کردم.
خواستم بگم ممنونممم از قلم بی نظیرت، ممنونم برای داستان های قشنگت، ممنونم که هربار موقع افسردگی و بی انگیزگی به خودم میام و میبینم یه جایی از داستان هات دارم میچرخم و دلم میخواد توی داستان هات زندگی کنم. ممنونم که سالمی و بازم مینویسی. لاو یو ✨
میخواستم فقط بابت نوشتن اینهمه داستان کامل شده با قلم عالی و شخصیت های قابل درک کردن ازت تشکر کنم.
از وقتی سیلور اند سیلک و استیگما و بقیه داستاناتو رو خوندم، انگار دیگه نمیتونم مثل قبل از فیکشنای دیگه لذت ببرم، انگار که انقدر از یه مارک سیگار استفاده کنی که بهش معتاد شی و نتونی بزاریش کنار و نتونی از مارکای دیگه استفاده کنی، داستانای تو تنها راه فرار من از واقعیت مزخرف و رسیدن به آرامشه
واقعا ازت بابت قلم عالی و اهمیت دادن به شخصیت هات ممنونم، تو نجات دهنده واتپد از بی محتوایی هستی.
(خیلیم نازی ✨)