شش سایه هر کدام با زخمی متفاوت
●سایهای خسته از بوی خون و تاریکیای که درحال بلعیدن روحش بود
●سایهای گرفتار شده میان تهدید دیگران و اجبار عشق
●سایهای با قلبی محصور شده از یخ
●سایهای با دلی سنگین از بار گناهی که هرگز مرتکب نشده بود
●سایهای گم شده میان خاطرات تلخ و شیرینی که تنها همدم تنهاییاش بودند
●سایهای که مرده که هنوز در دل تاریکی نفس میکشید به یاد کسی که دیگر در آغوشش نبود
《زخمها، سکوتها و طوفان احساسات آنها، دنیایی ساخته که عشق، درد، امید و گناه در هم تنیدهاند.》
و حالا، تنها یک انتخاب باقی مانده:
آیا جرئت داری وارد دنیایشان شوی و هر کدام را همانطور که هستند ببینی؟
https://www.wattpad.com/story/404365334?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=blueheartra
سلام عزیزم خوشحال میشم نگاهتو روی بوکم Life is a joke داشته باشم (◍•ᴗ•◍) ❤
امیدوارم به دلت بشینه و همراهم بشی❤
کاپل=کوکوی✓یونمین
ژانر=متافیزیک ✓طنزتلخ✓درام
«فاصلهش کمتر از یه نفس بود.
تهیونگ خم شد، صداش بم تر از حالت معمول بود.خشدار و پر از وسوسه:
– فکر میکنی اگه اون گفت میخوادت… واقعاً میفهمی با کی طرفی؟و نیتش چیه؟
جونگکوک پلک نزد. قلبش تندتر میزد، گرمای نفس تهیونگ روی لباش مینشست.
– ش… شما چرا انقدر اهمیت میدین؟
نگاههاشون روی هم قفل شد.
لبخندی که روی لب جونگکوک بود و نفس هایی که لابهلاش گره میخورد...
کششی که هیچکدوم دیگه جرات انکارش رو نداشتن
این فقط یه قصهی عاشقانه نیست.
این بازی خطرناکِ وسوسهست.
آمادهای غرق این کشش بشی؟»
مین کاپل:ویکوک/کوکوی
ژانر:درام،روانشناختی،انگست،اسمات
روزهای آپ:هفته ای حداقل یک پارت
https://www.wattpad.com/story/400322951?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=arin_oo