TRen6104

سلااااممم و درووودددد به کسایی که احتمالا نه علاقه ای به اولین فیکشنی که تو بی تجربگی و سن پایین نوشته بودم دارن و نه از رها شدنش ناراحت شدن.
          راستش نمیشه گفت دوست داشتم رهاش کنم یا خیلییبیی از رها کردنش ناراحت شدم. ولی حقیقتش از یک طرف اینکه اولین فیکشن‌ام داشت خوب پیش نمیرفت و حالا چون پارت های کمتری آپ شده امکان تغییر و پخته تر کردنش هست خوشحالم ولی از اینکه میبینم یه فیکشن‌ برای این مدت طولانی رو دستم مونده و نتونستم از نابودی نجاتش بدم ناراحتم.
          اون زمان کوچکتر بودم و نمیتونستم زمان و مکان و اتفاقات رو مدیریت کنم. از یک طرف هم اینکه داشتم اولین فیکشنم‌ام رو با دوستم می‌نوشتم و نوشتار و قلم و ذهنمون مثل هم نبود و مهم تر از همه اینکه از یه جا به بعد، تو همون شروع دوستم کنار کشید.
          از اونجایی که ایده دوتایی بود و از قبل پلات های داستان چیده شده بود. حالا که می‌دیدم کسی نیست که وقتی تو نوشتن گیر کردم و نتونستم قفلی رو باز کنم همه چیز رو بسپارم بهش. احساس میکردم بار روی دوشم زیاد شده و نوشتن چنین ایده ای مثل حل کردن پازلی میمونه که تیکه هاش گم شده پس کاملا بیخیال اون ایده شدم.
          اما اینبار قراره خودم به تنهایی، قوی تر و با برنامه ریزی کامل سه فصل از فیکشن‌ جدیدم و حساسیت های زیادی که موقع نوشتنش به خرج دادم و ۶،٧ بار بازنویسی و ویرایش و بارها تغییر ایده و مشورت با دوست های نزدیکم و سواستفاده ابزاری از دوستان گرامی به عنوان خواننده  بلاخره قراره عزمم رو جزم کنم و فیکشن‌ جدیدم رو آپ کنم.
          البته با سر شلوغ‌تر، اوضاع آشفته‌تر و اینکه چون مدت زیادیه از نوشتن دور شدم ممکنه اوایل بعد از آپ کردن پارت های آماده یه کم کند پیش برم، ولی تمام سعی‌ام رو میکنم که به موقع آپ کنم و بدقولی نشه. 
          اینکه این متن طولانی رو نوشتم فقط به‌خاطر خودم بود چون از اینکه بخوام دوباره و از صفر شروع کنم برام نگران کننده‌اس. بااینکه آدم از اشتباهات گذشته درس میگیره اما همیشه با وجود تمام مراقبت ها یه ترسی ته وجودش هست که اشتباهات رو براش به تصویر می‌کشد.
          نمی‌دونم چجوری تمومش کنم حرفام رو چون زیادن و تمام نشدنی ولی میخوام وقتی دوباره شروع کردم حرفامو زده باشم. 
          اگه این متن بلند بالا رو تا اینجا خوندین بوس به کلتون و منتظرم باشین تا قدرتمند برگردم خوشگلای من❤️❤️

LKOAVIE

سلام خوشحال میشم به بوکم سر بزنید و حمایتم کنید
          
           ژانر: عاشقانه تاریک / DDLB/ درام روانی/ اسمات 
          
          کاپل: چانبک / هونهان
          
          خلاصه داستان: وقتی پسری یاغی و بی‌پناه به نام بکهیون، با مردی مرموز و ددی‌طور به اسم چانیول روبه‌رو می‌شه، هیچ‌کدوم نمی‌دونن که این دیدار، زندگی هر دوشون رو زیر و رو می‌کنه.چانیول نمی‌تونه بدون بکهیون زندگی کنه…و برای داشتنش، راهی جز دزدیدنش نمی‌مونه.تو این خونه، امنیت یعنی تسلیم شدن…و عشق، یعنی زنده موندن وسط تاریکی.
          از طرف دیگه، سهون و لوهان، با رابطه‌ای پر از وابستگی و لطافت، نشون می‌دن عشق می‌تونه هزار چهره داشته باشه.
          
          ‌ دو داستان، دو عشق، یک درد مشترک:
          فرار از تنهایی.
          https://www.wattpad.com/story/371733476?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=LKOAVIE