Theota7
سلام. عمو تئو صحبت میکنه.
امیدوارم که بهتر از من باشید.
دلم برای اینجا و با شما بودن تنگ شده))
از دست دادنِ ۶ نفر از اعضای خانوادهم توی ۸ ماه اخیر، چیزی نبود که بتونم از قبل براش آماده باشم. آدم بعداز هر دفعه فکر میکنه دیگه پوستکلفت شده.
بااینحال گفتم به نوشتن ادامه بدم تا شاید بتونه التیامی روی این دردها باشه؛ ولی انگار بیشتر از این حرفها کم آورده بودم.
ادامهدادنِ نوشتن توی ژانر کمدی، اون هم زمانی که تراژدیِ بزرگِ یه نفرین روی زندگیت سایه انداخته، ذاتِ کار رو خراب میکنه.
همینطور هم شد.
حالِ نامناسبِ روحیم روی نوشتههام تأثیرش رو گذاشت و ادامهٔ ایدههام، اون چیزی که در حقیقت قرار بود باشن، درنیومد.
روند پیشرویشون توی این شرایطم راضیکننده نیست و فقط ماهیت ایدهها رو بیشتر از بین میبره؛ پس تصمیم گرفتم تا روزی که بتونم دوباره با یک قلمِ خوب اونها رو بنویسم، بوکهای پابلیششدهم رو آنپابلیش کنم.
این حرفها چیزی بود که قصد داشتم ۳ ماهِ پیش باهاتون در میون بذارم؛ ولی خب وضعیت ایجاب نکرد.
حالا هم که یک ماه به کنکور مونده؛ لطفاً برام آرزوی موفقیت کنید))
ممنونم که باوجود نقصهایی که وجود داشت، با نظرات و حرفهای دلگرمکنندهتون کنار من و بوکهام بودین.
بهزودی با ورژن ادیتخورده و روند منظمتری برمیگردیم.
عمو تئو هم با آغوشِ همیشه باز، خوشحال میشه توی این مدت گاهی پیامهاتون رو در فیدهاش ببینه))
مراقب خودتون باشید، خوب غذا بخورید و بیاید دفعهٔ بعدی خوشحالتر باشیم.
'دوستدارِ شما، تئوطا.
- برای نعناعهای عمو تئو.