Theyeon

فقط از یه بچه سال برمیاد بعد از خوندن کتاب ووتش پس بگیره. و من اصلا نمیفهمم چرا باید ادمی که مغز داره دست به همچین کاری بزنه! شما فکر میکنید ووتاتون یکی رو ثروتمند میکنه بقیه رو فقیر؟ خب اشتباه میکنید. 
          	
          	من به تماشاچی هایی که اسم خودشون خواننده میذارن و عملا منفعلن کاری ندارم. قشنگ دارم با این عده زندگی میکنم. اما این یکی عملا سمی بیشتر نبود. درست مثل اوناییکه انفالوت میکنن‌. خب ادم این ادم علاوه ببر اینکه از داشتن مغز محرومه بیکار هم هست.
          	
          	ببینم قبل اینکه داستان شروع کنید دسکرایپشن نمیخونید؟ رده ی سنی رو نمی بینید؟ وقتی می بینید مناسب سنتون نیست یا روحیه ی خوندنش ندارید بزنید به چاک. 
          	
          	یه شب تا صبح برای نوشتن قاتل بودن وقت گذاشتم، اونوقت خروجیش این بچه سال و خواننده نماهای روح بودن. حتی به خودشون زحمت نمیدن جواب سوالت بدن. کامنت و ووت که هیچی. 
          	
          	
          	

Theyeon

فقط از یه بچه سال برمیاد بعد از خوندن کتاب ووتش پس بگیره. و من اصلا نمیفهمم چرا باید ادمی که مغز داره دست به همچین کاری بزنه! شما فکر میکنید ووتاتون یکی رو ثروتمند میکنه بقیه رو فقیر؟ خب اشتباه میکنید. 
          
          من به تماشاچی هایی که اسم خودشون خواننده میذارن و عملا منفعلن کاری ندارم. قشنگ دارم با این عده زندگی میکنم. اما این یکی عملا سمی بیشتر نبود. درست مثل اوناییکه انفالوت میکنن‌. خب ادم این ادم علاوه ببر اینکه از داشتن مغز محرومه بیکار هم هست.
          
          ببینم قبل اینکه داستان شروع کنید دسکرایپشن نمیخونید؟ رده ی سنی رو نمی بینید؟ وقتی می بینید مناسب سنتون نیست یا روحیه ی خوندنش ندارید بزنید به چاک. 
          
          یه شب تا صبح برای نوشتن قاتل بودن وقت گذاشتم، اونوقت خروجیش این بچه سال و خواننده نماهای روح بودن. حتی به خودشون زحمت نمیدن جواب سوالت بدن. کامنت و ووت که هیچی. 
          
          
          

Theyeon

درست جاییکه قراره شکوفا بشی، ادما اون انگیزه رو ازت میدزدن. اخرش تو میمونی و ذهنی که بی سروسامانه و داره میترکه.
          
          سرت بین دستات میگیری و از خودت میپرسی چرا؟ چرا به خاطر بی توجهی بقیه خودم ازار میدم؟
          
          در نهایت لبخند میزنی و میگی گور باباش. هر چی هم بشه من جا نمیزنم. 
          
          این هدفمه که اهمیت داره.

Theyeon

پارت بعدی الترناتیو هفته ی پیش رو میذارم. بعد از گذشت سه سال تقریبا درفتم خالی خالیه. باید شروع به نوشتن قسمت بعدی کنم. 
          
          نمیدونم بعد از این خواننده ای پیدا میکنه یا نه، اما میخوام برای اولین بار در موردش خوشبین باشم. سر این فیک شرط ووت نمیذارم. اما باید بگم که با هفت تا ووت هم کار نمیکنم.
          
          حالا اگه دخترای خوبی باشید و سر ووت دادن بازی درنیارید، هم به موقع قسمت بعد رو اپلود میکنم همینکه زودتر به فصل دوم میرسیم. بعدش شاید بتونم به نوشتن یه فیک چانبک هم فکر کنم.
          
          امیدوارم غیر از این هم نباشه. چون کلاهمون بدجوری تو هم میره.
          
           میدونید اختلاف ویو و ووت ها بدجوری عصبیم میکنه. من این تراژدی با گوشت و پوستم احساس کردم. بعضی وقتا فکر میکنم قراره تا اخر عمر کاریم همراهم باشه. اما از ته دل ارزو میکنم برای یکبار هم که شده خلافش ثابت بشه. چون هیچوقت نشده میگم. 

Theyeon

ضمن اینکه هیچ کتابی در حال اپی ندارم. برای پر کردن اوقات بیکاریم تصمیم دارم کتابایی که مربوط به سهون بودن رو کامل کنم. 
          
          در کل ترجیح میدم دیگه با ادمایی که انتخاباشون داستانای یه سطرین کاری نداشته باشم. من از نوشتن کاپلایی که مربوط به بی تی اسن انصراف میدم. 
          
          فکر میکنم دوزاری من کج بوده که متوجه منظورتون نشدم. وگرنه همون سال اول باید هرچی که تا به حال نوشته بودم رو پاک میکردم.
          
          همیشه با این مزخرفات که اوه همه چی یه روز درست میشه سر خودم شیره میمالیدم. اما کدوم درست شدنی! داستانی که چند ساعت برای نوشتنش وقت گذاشتم حتی به اندازه یه سطری که نویسنده اش تو دستشویی نوشتش ووت نمیگیره.
          
          من چند ساله با این دسته از موجودات عجیب و غریب دارم سروکله میزنم. و راستش دیگه خسته شدم. برام مهم نیست ووت میدید یا نمیدید.
          
          کارایی که کردید، میکنید یا قراره بکنید چیزی جز دهن کجی به نوشته هام نبوده و نیست. اسمش نذارید حمایت. 
          
          
          
          

Theyeon

با وجود اینکه تاکید کردم پنج شش قسمت بیشتر از داستان نمونده حداقل پارتای اخر درست ووت بدین کتاب بدون کشش تموم بشه. ولی همچنان نود و نه درصدتون حرفام به کتفتون گرفتید. 
          
          قرار نیست برای پنج پارت دیگه شش ماه صبر کنم. من میخوام رو نوشتن داستانهای دیگه تمرکز کنم اما این فیک لعنتی همیشه سد راهم میشه. 
          
          در کل سه روز دیگه بیشتر وقت ندارید شرط هشتاد کامل کنید‌. بعدش نه هفته ی چهارمی در کار، نه قسمت بعدی. میتونید انجامش ندید. ولی من دیگه میلی به نوشتنش ندارم. اینطوری مجبورم پارت اخر پایان باز در نظر بگیرم.