elahe2215
سلاممم:)))
حالت چطوره؟
زیاد وقتتو نمیگیرم
اومدم فیک جدیدمو بهت معرفی کنم♡
https://www.wattpad.com/story/413863268?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=elahe2215
خوشحال میشم همراهیمون کنی و نظرتو بهم بگی
بوسسس*
PedeNanaz
فرشته کوچولوی قشنگم ♥️
ممنونم بابت فالو و همراهی گل قشنگم ♥️
از ووت های قشنگ هم ممنونم. و مرسی که بوک های منو انتخاب کردی برای خوندن. این باعث افتخارم که با چشمای قشنگت به نوشته های من ارزش و بها دادی ستاره کوچولو ❤️ ببخشید که بجز استیکر قلب نمیشه چیزه دیگه داد، وگرنه الان کلی استیکر ناب تو ذهنمه که برات بفرستم عزیزم ❤️ بوس سفت و یه بغل محکم ( استیکر بوس و بغل)
امیدوارم که به تمام آرزوهای قشنگت برسی چه بزرگ و چه کوچک نازنینم ❤️
آرزومند آرزوهایت ( پرشیا پارسیان)❤️
i_am_SMH
شیائوژان وجود نداشت.
میتوانستید تکتک واحدهای ساختمانیای را که شیائوژان زمانی در آنها زندگی میکرد در بزنید؛
از همسایهها دربارهاش بپرسید،
اما هیچکس نمیفهمید دقیقاً دربارهی چه کسی حرف میزنید.
نمیتوانستید با هیچکدام از دوستانش تماس بگیرید؛
چون دوستی نداشت.
پیدا کردن خانوادهاش هم تلاشی بیهوده بود؛
چون خانوادهای نداشت.
در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
خوب—
خودِ شیائوژان بود.
و اگر راستش را بخواهید،
بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
هیچکس در این سیاره، شیائوژان را نمیدید.
او نامرئی بود.
سایهای خاموش که بیصدا میان آدمهای عادی حرکت میکرد—
آدمهایی که دوست داشتند،
عشق را تجربه میکردند،
خانواده داشتند.
فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
شیائوژان تلاش کرده بود.
مشکل اینجا بود که در این کار… افتضاح بود.
تمام تلاشهایش
به صداها و آواهای ضعیفی ختم میشد
که تقریباً همیشه در گلویش گیر میکردند
و هرگز راهی به بیرون پیدا نمیکردند.
اما حتی اگر میتوانست حرف بزند—
واقعاً قرار بود چه بگوید؟
#S_M_H
https://www.wattpad.com/story/405304865
i_am_SMH
I will never forget you
من هیچ وقت فراموشت نمی کنم❄️
«وقتی آتش و یخ عاشق میشوند...»
در جهانی پارهپاره از دود، درد و دشمنیهای کهن، دو شاهزاده در لباس جنگ به مصاف یکدیگر میروند... بیآنکه بدانند سرنوشت، طرحی دیگر در سر دارد.
شمشیرها میدرخشند، زخمها میسوزند، اما در میان شعلهها، دستی دراز میشود و عشقی ممنوعه، از دل نفرت زاده میشود.
از درون جنگ و خون، صلحی ممکن است پدید آید... اما بهایش چیست؟
این داستان عاشقانهایست در دل ویرانی، قصهی قلبهایی که میان آتش و یخ، تاریکی و نور، باید انتخاب کنند...
و شاید... عاشق شوند.
: "A Legend of Ice and Fire #افسانه_ی_یخ_و_آتش
by Supernatural313 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/249415580?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger.web&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Supernatural313
elahe2215
سلاممم:)))
حالت چطوره؟
زیاد وقتتو نمیگیرم
اومدم فیک جدیدمو بهت معرفی کنم
https://www.wattpad.com/story/388994651?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=elahe2215
خوشحال میشم همراهیمون کنی
بوسسس*
Farysky
@Tooran12003 ممنونم♡
Farysky
سلام چطوری؟
میگم این فیک راهبکی که داری میخونی رو فقط تا همونجا اصلاحش کردم اگه دوست داشتی ادامه بده اگه نه من تا هفته بعد اثلاحشو تموم میکنم^^
LeeEunsoo_EunMovie
سلام زیبا^'^
به خاطر قرار دادن فیک هام داخل ریدینگ لیستت ممنونم^'^
yadegar
مرسی بابت فرصتی که به کتاب هام دادی❄