Uranussnowy

پارت ۴۰ ام رد صاعقه هم تکمیل شد
          	راستش یک وقت‌هایی هست که تو داستان مغزت پشت یک دست‌انداز بد قلق و بزرگ گیر می‌کنه و این پارت همین بود
          	به هر حال نوشتم هر چند کم⁦( ⚈̥̥̥̥̥́⌢⚈̥̥̥̥̥̀)⁩

Uranussnowy

پارت ۴۰ ام رد صاعقه هم تکمیل شد
          راستش یک وقت‌هایی هست که تو داستان مغزت پشت یک دست‌انداز بد قلق و بزرگ گیر می‌کنه و این پارت همین بود
          به هر حال نوشتم هر چند کم⁦( ⚈̥̥̥̥̥́⌢⚈̥̥̥̥̥̀)⁩

Uranussnowy

پینیمنینثممی
          بالاخره پارت چهلم این فیکشن ( dandelion )
          لطفاً بخونینش و نظر بدین.
          از پارت بعد وارد زمان حال اصلی میشیم، زمانی که سوکجین ۳۶ ساله، تهیونگ ۲۲ ساله، جونگ‌کوک ۲۶ ساله، یونگی ۳۰ ساله، جیمین ۲۸ ساله، نامجون ۳۹ ساله و هوسوک ۳۳ ساله رو داریم.
          کلی اتفاق
          کلی دراما
          کلی هیجان 
          و کلی احساس...
          در روزی که شروعش کردم منتظر همین روز بودم.
          لطفاً همراه من، سوکجین و ملکه‌اش باشین.
          اینجا هم میگم...
          من خودم فن قاصدکم⁦(个_个)⁩⁦(个_个)⁩⁦(个_个)⁩

honeyBahrami

Uranussnowy

@honeyBahrami حتما عزیزم
            هر موقع خلوت شدم چکش می‌کنم⁦(◍•ᴗ•◍)⁩
Responder

Uranussnowy

جیزگولی‌های خودم بالاخره پارت سی و چهار رد صاعقه تکمیل شد⁦(-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩___-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩)⁩ به پهنای صورت اشک...
          
          راستش قرار بود سوکجین وحشی بشه و جمع کنه از خونه ننه باباش بره و قبلش شیشه‌‌های اون خونه رو پایین بیاره و یک وسیله سالم نذاره اما... 
          
          نمی‌دونم چی شد نظرم عوض شد.
          
          به هر حال امیدوارم لذت ببرین.
          
          

SarinaMehrabi

ببخشید که بدون اجازه شما اینجا چیزی تایپ میکنم اما بعد از مدتی تصمیم گرفتم یک فیکی بنویسم که واقعا زمانم رو روش بزارم :) 
          اگر دوست داشتی رز سفیدم در خونه "میراث"  رو بزن و کمی مهمونش باش و با میزبان های مهربونش همراه باش :)
          
          
          " میراث " 
          
          دکتر کیمی که سعی کرده بود بعد از فوت پدرش تمام خانواده کیم را به دور هم جمع کند اما ...
          نوه کوچکتر کیم بزرگ که طی سال ها غیبش زده بود چی ؟ 
          یک دایی مسئولیت پذیر ، برای برگرداندن خانواده اش تا اسپانیا هم میرود .... درسته ؟
          اما واقعا آن پسر گمشده ، حاضر به پذیرفتن خانواده ای که روزی با پای خودش آنها را طرد کرده بود ، می‌شد؟
          
          
          
          
          
          https://www.wattpad.com/story/374561364?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=SarinaMehrabi

Uranussnowy

@SarinaMehrabi مشکلی نیست عزیزم
            ⁦⊂(´・◡・⊂ )∘˚˳°⁩
            خوشحال میشم داستانت رو بخونم ولی تا یکی دو ماه سرم شلوغه هر موقع آزاد بشه وقتم حتما یه سر می‌زنم کیوتی⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩
            موفق باشی...
Responder