user90924499

سلام.امیدوارم که حالت خوب باشه واقعا مشتاق ادامه ی فیکشنت هستیممم.
          اگه میشه ادامه بده چون فکر کنم کلا بوک رو حذف کردی 

user90924499

@user90924499 دختر واقعا خوشحالم کردییی.
            ممنون میشم و برای امتحانات موفق باشی.
            منتظر فیکشنت میمونیممم
• Reply

Vampires_Kiss69

@user90924499 
            سلام خیلی ممنونم امیدوارم تو هم حالت خوب باشه. 
            حقیقتاً زمانی که شروعش کردم بخاطر شرایطی دیگه نتونستم ادامش بدم کلا حذفش کردم ولی شاید بعد امتحان ها که تموم شد فول شده براتون بذارم که داستان نصفه تو ذهنتون نمونده باشه 
• Reply

zurva_n

اگر یه نگاهی به فیکم بندازید خوشحالم می کنید .
          
          خلاصه:
          در دنیایی که رایحه‌ها حکم صادر می‌کنند و خون‌ها سرنوشت را می‌نویسند، «پارک جیمین» مقتدرترین آلفای هلدینگ ققنوس، بر قله‌ی غرور ایستاده بود. برای او، امگاها تنها لکه‌های ضعفی در تابلوی قدرت بودند؛ تا آن شب شوم در کلاب لوسیفر، جایی که غرورِ پولادین او در تله‌ی انتقامی شوم گرفتار می‌شود.
          
          ​«جئون جونگ‌کوک»، دانشجوی هنری که هویتِ ممنوعه‌ی خود به عنوان یک «انیگما» را پشت نقابِ سادگی پنهان کرده، تنها کسی است که شاهد فروپاشی جیمین می‌شود. او برای نجات آمده بود، اما برخورد فرمون‌های وحشیِ الفا، هیولای خفته‌ی درونش را بیدار می‌کند تا جفت مقدر شده خود را تصاحب کند. با مارک و نات شدنِ جیمین توسط یک انیگما، قانون طبیعت به زانو درمی‌آید: آلفای مقتدرِ ققنوس، در فرآیندی دردناک، در حال از دست دادنِ قدرت آلفایی خود و تبدیل شدن به یک «امگای» است؛ موجودی که همیشه از آن متنفر بود.
          
          پس از چهار ماه گریز، دست تقدیر جونگ‌کوک را به بند می‌کشد. حالا در میانِ مخروبه‌های غرور وارث ققنوس ، معامله‌ای خونین شکل می‌گیرد: یک ازدواج اجباری. هنرمندی که از قدرت بیزار است، باید نقشِ جفت مقتدرِ جیمین را بازی کند تا جای خالی مانده وارث ققنوس با قدرت خاص و کمیاب یک انیگما پرشود. 
          
          در این جابه‌جاییِ بی‌رحمانه‌ی قدرت، مرز میان نفرت و تمنا کجاست؟ آیا این پیوند، سقوطی به اعماق تاریکی است یا مسیری به سوی نورِ عشق؟
          
          https://www.wattpad.com/story/403096640?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=zurva_n

palidus

_ اینقدر تلخ بودن حالت رو خوب می‌کنه؟
          _ اگه شما رو ناراحت می‌کنه و باعث می‌شه عقب بایستید،... بله.
          _ عقب می‌ایستم... دور می‌ایستم... مثل همه‌ی این مدت.
          _ همیشه دیر اومدی... مثل ابراز همدردیت بعد از سه ماه... دیگه دردی نیست که همدرد بخواد... خیلی وقت هم هست که دیگه منی نیست که تو رو بخواد.
          https://www.wattpad.com/story/401838119?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=palidus

Cloudykm

سلام زیبارو
          عذرمیخوام بی‌ اجازه مسیج بوردت رو شلوغ میکنم
          ممکنه یه سر به فیکشنم بزنی؟
          اکانت قبلیم از دسترسم خارج شده بود الا که برگشتم نیاز به حمایت دارم
          ‌ 
          https://www.wattpad.com/story/398502225?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Cloudykm