عشقِ یک آدمکش
«سه سال از آن حادثهی ناگوار میگذشت و تهیونگ هنوز نتوانسته بود با خودش و زندگیاش کنار بیاید. چه میشد اگر سر و کلهی یک ناجی در زندگیاش پیدا میشد؟ اما... آیا او واقعاً فقط یک ناجی بود؟»
Couple: kookv, yoonmin
Genre: dark romance, Angst, part of life, smut
بخشی از فیکشن:
تمام بومها رو روی زمین میانداخت و داد میزد... از اعماق وجودش.
دست خونینش رو بالا آورد و چونهی پسر رو که در حال سیگار کشیدن بود گرفت:
- ترک کردن من از ترک کردن سیگارت راحت تر بود مگه نه؟
سرش رو بالا و پایین کرد و دود سیگارش رو توی صورت پسر پخش کرد.
https://www.wattpad.com/story/408034962?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=swan7boy
https://www.wattpad.com/story/400218726?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Zeinab_3443
جئون...شاید یک نفر بود اما با هزاران روح...
روحی که عاشق خون بود...
امّا چرا...چرا باید به این آدم تبدیل میشد؟؟
سرنوشت میخواست چی رو رقم بزنه؟اون هم وقتی که با حضور تهیونگ دنیا به دو قسمت تقسیم شد...
((بد و بدتـــر))
امّا قلم سرنوشت به شیوهٔ دیگری تو را غافلگیر میکند...:)
نویسنده:By the pen of: ✦
کاپل:ورس/تهکوک/کوکوی
ژانر #درام#دارک#جنایی#روانشناختی#اسمات#معمایی#ورس#امگاورس
_______
قسمتی دیگر:
شاید اگر او را رها نمی کردند و همچون شیٔ بی ارزش خطابش نمی کردند،پایان راهش چنین نبود...
پایانی که اگرچه از روحش تغذیه میکرد اما "نوری" به قلب مرده اش تقدیدم میکرد...
اما اگر پایان این نور تاریکی باشد چه؟
اگه آن نور "فقط" یک خیال باشد چه؟
فریاد های درون ذهنش...
کاش هیچگاه وجود نداشت:)
فیک فریادی خاموش رو با حمایت شما شروع میکنم♡:)
(پ،ن:ممنون میشم حمایت کنید و شروع به خوندش کنید...