سلام
راستش الان با این داستانت روبهرو شدم همین جوری شروع کردم به خوندنش همش احساس میکردم نوع نوشتنت برام اشناست ولی بیاد نمیاوردم برای کدوم داستان بود الان که داستان هات رو دیدم گفتم عهههه این که نویسنده ازدواج اجباریههه وای پس بازم قراره با داستان جدیدش قلبمو به بازی بگیره خلاصه که انقدر از دیدن اینکه یک داستان جدید داری مینویسی خوشحال شدم که نگو با خودم گفتم دوباره بهش بگم که عاشق داستان هات هستممم❤️❤️❤️❤️❤️
باور کن هر روز منتظر یک پارت جدید از خون بسم وقتی بهش فکر میکنم یه شادی عجیبی رو حس میکنم ولی وقتی ازدواج سوری تموم شد خیلی خوب احساس افسردگی می کردم انگاری یچیزی رو گم کردم
@matin1162 عزیز دلممم
خوشحالم که ازدواج سوری رو انقدر دوسش داشتی،ار اینکه حالا با خون بس اینجایی حتی بیشتر خوشحالم همش نگاهای شماست که به منم انرژی و حال خوب میده
لطفا خون بس رو هم دوسش داشته باشین
فایتینگ