_GhostlyArt

سلام بچه ها
          	نمی‌دونم کسی اینجا هست یا نه ، امیدوارم که حالتون خوب باشه
          	شرمنده م واقعا خیلی تلاش کردم که بتونم همه ی پارت های ده ثانیه رو با هم بنویسم و آپ کنم ، اما فقط یکیشو از قبل آماده دارم که بهتون برسونم (پیجمو تازه برگردوندم ۷-۶ ماه بود که دسترسی نداشتم بهش که براتون آپ کنم)
          	البته توی این شرایط نمیدونم اصلا منتظرش هستین هنوز یا نه
          	برای پارت بعدیش هم نمیتونم باز قولی بدم ، خیلی سعی کردم توی این یکی دو سال زندگیمو یکم به ثبات برسونم تا بتونم اونطوری که لایقش هست ده ثانیه رو بنویسم اما خب ، زندگیه دیگه هیچوقت قرار نیست بذاره من یک نفس راحت بکشم
          	
          	و اینکه خیلی ممنونم ، فکر نمی‌کردم اصلا که انقدر ووت بگیره یا براش کامنت بذارین ، بین این همه غم لبخندم رو مدیون شما شدم

_GhostlyArt

سلام بچه ها
          نمی‌دونم کسی اینجا هست یا نه ، امیدوارم که حالتون خوب باشه
          شرمنده م واقعا خیلی تلاش کردم که بتونم همه ی پارت های ده ثانیه رو با هم بنویسم و آپ کنم ، اما فقط یکیشو از قبل آماده دارم که بهتون برسونم (پیجمو تازه برگردوندم ۷-۶ ماه بود که دسترسی نداشتم بهش که براتون آپ کنم)
          البته توی این شرایط نمیدونم اصلا منتظرش هستین هنوز یا نه
          برای پارت بعدیش هم نمیتونم باز قولی بدم ، خیلی سعی کردم توی این یکی دو سال زندگیمو یکم به ثبات برسونم تا بتونم اونطوری که لایقش هست ده ثانیه رو بنویسم اما خب ، زندگیه دیگه هیچوقت قرار نیست بذاره من یک نفس راحت بکشم
          
          و اینکه خیلی ممنونم ، فکر نمی‌کردم اصلا که انقدر ووت بگیره یا براش کامنت بذارین ، بین این همه غم لبخندم رو مدیون شما شدم

_GhostlyArt

تقریبا از صبح ، دارم فکر میکنم که چی باید بگم
          نمی‌دونم یهو به خودم میام و میبینم یک گوشه نشستم توی فکر ، فکر و فکر ..نگاه میکنم به سقف ، به میز ، به قفسه ی پر از خاک کتاب‌ها ، به گل های خشک شده ، به عسل همون گیتار تنها توی کاور گوشه ی اتاق ، به خودم توی آینه..
          واقعا انگار تموم شد ، انگار هر چی تلاش کردم هر چی دوویدم نشد نرسیدم ، نتونستم ، انگار سونامی اومد و توی یک لحظه من و خونه ای که برای خودم می‌ساختم رو غرق کرد
          و حالا من ته‌نشین شدم، تهِ یک اقیانوس تاریک و سرد
          
          اما هنوز نمردم ، غرق شدم اما هنوز چشمام بازه ، هنوز خفگی رو احساس میکنم هنوز درد دارم و به این فکر میکنم که پس آخرش کجاست؟ آخر این درد ها نرسیدن ها از دست دادن ها ، آخر این بی‌عدالتی ها ظلم ها و بدبختی ها ، آخر زندگی ، آخر دنیا ، کجا تموم میشن اینا؟ تا کی ادامه دارن اینا؟
          
          واقعا ..آخر این بازماندگی کجاست؟ کی به من هم میرسه و این دوباره زنده موندن ها تموم میشه؟ اصلا اون روز میرسه؟ یا هم نه ، من همیشه اونیم که باید ببینه بمیره اما نفسش ادامه داشته باشه؟ ، اونیم که باید ببینه نمیره و منتظر بمونه که یک روز نوبتش بشه؟
          
          من بهش فکر میکنم ، زیاد ، کِی گلوله روی بدن من میشینه؟ ، کِی آتیش منو می‌سوزونه؟ ، کِی اون ضربه های وحشیانه به من میخوره؟ ، حتی کِی آوار سقف ها به من میرسه؟ چیزایی که به چشم دیدم ، کِی سر من میاد؟ کی نوبت من میشه؟
          
          بچه هامون که رفتن ، اونا منتظرش نبودن ولی ، منتظر اون خشونت ، اون جنایت ، اون قتل عام ؛ شاید به این فکر می‌کردن که توی اون دو شب تموم میشن ، اما نمی‌دونم ، منتظر اون بی‌رحمی اون حجم از فقدان انسانیت بودن؟
          من هنوز باورش نمیکنم ، هنوز امیدوارم که همش یک کابوس باشه واقعیت نباشه ، ولی بازم منتظرم ، چون میدونم تا این حکومت تموم نشه هر لحظه ممکنه به منم برسه
          ++++

_GhostlyArt

@_GhostlyArt
             و فکر میکنم و فکر میکنم..، شاید واقعا فردا زنده نباشم ، شاید میز دیگه بهم نریزه ، خاک روی کتاب‌ها دیگه پاک نشه ، عسل دیگه از کاورش در نیاد ، صدای آهنگ دیگه نپیچه ، عطرم از هوای اتاق محو بشه ، دیگه گلی وارد اتاق نشه که خشک بشه روی طاقچه ، شاید دیگه منی نباشه که از آینه ی اتاق خودشو ببینه ...
            
            شاید همه ی داستان هام ، زندگیِ شخصیت هایی که نوشتم ، تاابد نصفه نیمه بمونه ، منی نباشه که بنویسه براشون ، بد قولی مثل من نباشه که بعد از دو سه سال بخواد تموم کنه حداقل یک داستانو‌ ،... و شاید منی نباشه که هنوزم ندونه که اصلا می‌تونه اینکارو رو بکنه یا نه ، می‌تونه بنویسه ادامه بده همون‌طور غرق شده از ته یک اقیانوس یا نه ..
            .
            .
            .
            سرد تر شده ، من خسته ترم ، نفس کمتر شده ، درمونده‌ ترم ، اما اگر بمیرم و تمومش نکنم ، فکر کنم حسرتش میمونه به دلم ..
Reply

Hydrangea_adris

سلام. نمیدونم هنوز توی اکانتت هستی یا نه ولی کتاب " ده ثانیه " رو واقعا دوسش دارم (هرچند دلم میخواد یه تیر بزنم تو مغز دامی) فکر نمیکردم جالب باشه اما خیلی دوسش دارم. لطفا ادامه بده به نوشتنش^^