هرکسی دلیل مختلفی برای نوشتن داره...
نوشتن برای من یعنی خلق کردن دنیایی که دلم میخواست توش زندگی کنم.
دنیایی پر از ماجراجویی، جادو و شگفتی...
یا اینکه یه زندگی آروم و کلیشهای پر از دوست های باحال و عشق های شیرین...
داستان های غمگین کلا نمیخونم. بنظرم دنیا به اندازهی کافی تیره و تار هست، حداقل تو رویاهام ترجیح میدم با خوشحالی پرواز کنم.
هروقت که مینوشتم اون روز کاملا از دنیای اطرافم کنده میشدم. فراموش میکردم کجا زندگی میکنم، چه کارهایی باید انجام بدم یا اینکه تو چه وضعیتی هستم.
اما حالا حتی نمیتونم رویایی برای پرواز ببافم...
ذهنم لحظهای واقعیت رو رها نمیکنه.
از آخرین باری که نوشتم یک سال میگذره، حتی اگر لحظه ای نوشته هام شما رو از دنیای واقعی جدا کرد من خوشحالم...
فکر کنم دلم برای خودم تنگ شده...
هرکسی دلیل مختلفی برای نوشتن داره...
نوشتن برای من یعنی خلق کردن دنیایی که دلم میخواست توش زندگی کنم.
دنیایی پر از ماجراجویی، جادو و شگفتی...
یا اینکه یه زندگی آروم و کلیشهای پر از دوست های باحال و عشق های شیرین...
داستان های غمگین کلا نمیخونم. بنظرم دنیا به اندازهی کافی تیره و تار هست، حداقل تو رویاهام ترجیح میدم با خوشحالی پرواز کنم.
هروقت که مینوشتم اون روز کاملا از دنیای اطرافم کنده میشدم. فراموش میکردم کجا زندگی میکنم، چه کارهایی باید انجام بدم یا اینکه تو چه وضعیتی هستم.
اما حالا حتی نمیتونم رویایی برای پرواز ببافم...
ذهنم لحظهای واقعیت رو رها نمیکنه.
از آخرین باری که نوشتم یک سال میگذره، حتی اگر لحظه ای نوشته هام شما رو از دنیای واقعی جدا کرد من خوشحالم...
فکر کنم دلم برای خودم تنگ شده...