چند روز پیش تو اینستا یک پیج پیدا کردم مال یه میسترس واقعی و ایرانی بود از متن ها و پست هایی که میزاشت معلوم چه چیز ناجوریه یطوری بود که قشنگ میشد فهمید با این چیزا ارضا میشه و کلی هم برده مرد داشته یچیز ترسناکشم این بود که فانتزی سوزن داشت یعنی سوزن واسه انپول رو انقدر قشنگ با طرح میکرد تو پوست کمر برده هاش خلاصه که خیلی باحال بود
کیم تهیونگ و جىٔون جونگکوک تو سن کودکی متهم به قتل عمد میشن و بخاطر اینکه به سن قانونی نرسیدن وارد موسس اصلاح و تربیت که فرقی با زندان یا تیمارستان نداره میشن و چی میشه اونجا همدیگر ملاقات کنن ؟
-------------------------
تکیه داد به دیوار سرد اتاقش
زانوهاش و بغل کرد
یه قطره اشک از چشماش چکید؛)
آهنگ غمگین زیادی رو مخش بود
روش دوتا پتو بود ولی میلرزید
از سرمای قلب یخ زدش . . .
از شدت قلب درد چشماشو بسته بود
که هیچ چیزی حس نکنه
مدام زمزمه میکرد!
چیزی نیس! اینم میگذره!
عادت میکنی عادت میکنی!
عادت میکنی!!!
I think you'd like this story: "Boy A"Vkook"" by Seti656700 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/370335533?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Seti656700
خوشحال میشم نگاهی بندازید :)