
_itsBlackMoon
دقیق یادم نیست سه یا چهار سالِ پیش، تو واتپد بودم که مسیج بورد یکی از فالویینگام برام اومد. گفته بود خواهرش سرطان گرفته و شیمی درمانی روش جواب نداده. خواهرش تو خونوادشون کسی بوده که بقیه رو شاد میکرده و بهشون روحیه میداده، و گفته بود میترسه از روزی که خواهرش -تنها نور خونوادش- دیگه نباشه. با اینکه دقیق نمیشناختمش و چندسال هم گذشته هنوزم ترسی که ازش حرف میزد برام ملموسه. یه دکتر خوب برای سرطان بهش معرفی کردم هرچند که شهرمون خیلی از هم دور بود. با اینحال خیلی خوشحال شد و منم امیدوار بودم خواهرش خوب بشه. الان چند سال گذشته. نه از خودش خبر دارم نه از خواهرش. اکانتشو تو واتپد گم کردم یا خودش رفت، نمیدونم. ولی دلم میخواست اگه یک درصد این پیام رو دید بهش بگم من هنوز نگران احوالتم، غریبهی فراموش نشده~