اسپایدروب با آخرین قسمت، ”غروب“ به پایان رسید!
بار دیگه از تمام ریدرهای عزیزم تشکر میکنم که تا آخرش باهام بودن، با اینکه انگیزهٔ اصلی من از آپلود این داستان ووت و کامنت نبود اما شما دلیل بزرگی هستید برای اینکه به خلقکردن و نوشتن ادامه بدم.
اگر میخواین کنار هم عر بزنیم و افسوس بخوریم، توی چنل تلگرام هستم! لینکش توی پروفایلـمه.
این هم از اولین کارِ آنا، دوستتون دارم، مراقب خودتون باشید!
جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
-"من اون فرشتهای نیستم که تو تو خیالهات ساختی، لی مینهو... من زهر میریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف میکنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
حالا بگو، میتونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود میکنه؟"
اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع میشه ولی آرومآروم کشیده میشی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل میسازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora
اسپایدروب با آخرین قسمت، ”غروب“ به پایان رسید!
بار دیگه از تمام ریدرهای عزیزم تشکر میکنم که تا آخرش باهام بودن، با اینکه انگیزهٔ اصلی من از آپلود این داستان ووت و کامنت نبود اما شما دلیل بزرگی هستید برای اینکه به خلقکردن و نوشتن ادامه بدم.
اگر میخواین کنار هم عر بزنیم و افسوس بخوریم، توی چنل تلگرام هستم! لینکش توی پروفایلـمه.
این هم از اولین کارِ آنا، دوستتون دارم، مراقب خودتون باشید!
قسمتِ نهم ”زهرِ عنکبوت“ آپ شد! بهخاطر تعدادِ کم کامنتهای پارت قبل، کمی برای آپ مردد بودم اما ووتها بهشدت بالا بود و همین برام انگیزه شد.
خیلی دوستتون دارم، ووت و کامنت رو از یاد نبرید! 3>