داستان درمورد یه روانشناس درمانگر به اسم پارک سوجینه که حیطه ی کاریش درمان روان آشفته ی آدم ها و خوب کردن حالشونه...
اما سوجین توی این داستان فراز و نشیب های زیادی رو تجربه میکنه
که حتی خودش رو هم که یه روانشناسه رو دچار افسردگی و اختلالات مختلف میکنه
که بهش نشون میده روانشناسی رشته ایه که فقط از دور بدون دردسر و بینقص به نظر میرسه
و از نزدیک،بسیار سخت و دشوار و پیچیده هست
اگه به رشته ی روانشناسی و فکت های اون و اختلالات مختلف علاقه داری،حتما این داستان رو از دست نده..!
https://www.wattpad.com/story/405198101?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85
اما پسر شدم که تورا آرزو کنم!
عاشقانه ای در دل تاریخ..
در میان جنگ و نفرت و خمپاره تنها واژه ای که با تموم این ها غریبست،واژه ی عشقه..!
عشق،با نفرت و جنگ غریبست..
چون ما طبیعتا نمیتونیم با کسی که عاشقشیم جنگی داشته باشیم..
جنگ اول من با دلم بود..!
وقتی که غرق اون چشم های اقیانوسی و پر از رازت شدم..
و عاقبت خودم رو توی همون چشم ها گم کردم!
و دل باختم به نگاهی که باهاش خو میگرفتم..
و برام آشنا بود..
انقدر غرق عشقت شدم که فراموش کردم..
باهات خداحافظی کنم!:)
https://www.wattpad.com/story/388907655?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85