avihsF28

آجی الان نشستم همونجایی که دفعه اول با هم نشسته بودیم
          	ببخشید که دارم گریه میکنم
          	من دلم نمیخواد پامم بزارم توی این دانشگاه 
          	ببخشید اگه انقدر ناراحتم

avihsF28

آجی الان نشستم همونجایی که دفعه اول با هم نشسته بودیم
          ببخشید که دارم گریه میکنم
          من دلم نمیخواد پامم بزارم توی این دانشگاه 
          ببخشید اگه انقدر ناراحتم

avihsF28

خوب نیستم نیستم و نیستم و نیستم
          هر چقدر اداسو در بیارم بازم فایده نداره
          ولی میدونی چیه؟ مهم نیست چقدر حالم بده چقدر بغض دارم
          باید تظاهر کنم که خوبم 
          من هیچ من به جهنم
          بهم بگو آجیا و مامان بابا رو چیکار کنم
          آجی چطوری حالشونو خوب کنم؟

avihsF28

آجی
          نکنه یروزی برسه که منم خسته بشم
          نکنه یروزی برسه که دلم بخواد بیام پیشت
          نکنه منم مثل تو رفیق که نه خواهر نیمه راه بشم
          میدونی
          تو که رفتی ولی این زندگی خیلی سخت شده

avihsF28

آجی
          میدونی
          اونموقع که عمو مرد من هشت سالم بود
          الان چهارده سالی میگذره و من یه خاطرات محوی ازش یادمه
          اجی
          نکنه ده پونزده سال دیگه بهار تو رو یادش نباشه
          نکنه فراموشت کنه
          نکنه یادش بره چقدر عزیز دلش بودی
          نکنه یادش بره چقدر دوسش داشتی
          من نمیخوام تبدیل به یه خاطره خیلی دور بشی
          آجی من نمیخوام هیچکس تو رو یادش بره
          بهم بگو من چیکار کنم؟
          از کدوم دردم بگم برات؟
          دارم دیوونه میشم و هیچکاری ازم بر نمیاد
          مواظب خودت باش

avihsF28

میدونی
          اینروزا وقتی هممون خونه ایم
          همش به در نگاه میکنم
          همش منتظرم یکی بیاد تو
          انگاری یه یکی کمه انگاری یکیو گم کردم
          لازم نیست بگم اون کیه نه؟
          خیلی وقته گمت کردم
          کاش بیشتر مواظبت میبودم
          کاش خیلی وقت پیش دستمو به طرفت دراز میکردم
          شاید اون موقع دیدن دست من منصرفت میکرد 
          شاید میتونست مانع رفتنت بشه
          شاید یه نور میشد توی تاریکی که داشت غرقت میکرد
          شاید با دیدن دستم دلت به حالم میسوخت و نمیرفتی
          شاید..

avihsF28

دارم به در و دیوار خونه نگاه میکنم
          نمیدونم چیکار میکنم و دنبال چیم 
          ولی یه چیزی اون ته ته های ذهنم میگه که دنبال تو میگردم
          آجی فکر نکنم دیگه بتونم پیدات کنم حداقل نه توی این رندگی