avihsF28

من دارم حی و حی صدات میکنم
          	توروخدا جوابمو بده
          	یادته چی گفته بودی؟ که هر وقت شد برات دو جعبه شیرینی بخرم
          	آجی الان واقعا شد ولی من شیرینی رو بخرم تو میای؟
          	مگه دوست نداشتی؟
          	مگه نگفته بودی حق ندارم زیرش بزنم؟
          	قول قول میدم که حتما بخرم ولی اگه خریدم و نبودی چی؟
          	اگه نیومدی چی؟
          	اگه نیای بدمشون به کی؟ بخرمشون برا کی؟ نکنه برا سنگ قبرت؟
          	به همون خدا دارم تلاش میکنم ولی قلبم بعضی وقتا درد میگیره
          	دلم بعضی وقتا تنگ میشه
          	دست خودم نیست
          	چیکار کنم که بیای آخه
          	

avihsF28

من دارم حی و حی صدات میکنم
          توروخدا جوابمو بده
          یادته چی گفته بودی؟ که هر وقت شد برات دو جعبه شیرینی بخرم
          آجی الان واقعا شد ولی من شیرینی رو بخرم تو میای؟
          مگه دوست نداشتی؟
          مگه نگفته بودی حق ندارم زیرش بزنم؟
          قول قول میدم که حتما بخرم ولی اگه خریدم و نبودی چی؟
          اگه نیومدی چی؟
          اگه نیای بدمشون به کی؟ بخرمشون برا کی؟ نکنه برا سنگ قبرت؟
          به همون خدا دارم تلاش میکنم ولی قلبم بعضی وقتا درد میگیره
          دلم بعضی وقتا تنگ میشه
          دست خودم نیست
          چیکار کنم که بیای آخه
          

avihsF28

آجی الان نشستم همونجایی که دفعه اول با هم نشسته بودیم
          ببخشید که دارم گریه میکنم
          من دلم نمیخواد پامم بزارم توی این دانشگاه 
          ببخشید اگه انقدر ناراحتم

avihsF28

خوب نیستم نیستم و نیستم و نیستم
          هر چقدر اداسو در بیارم بازم فایده نداره
          ولی میدونی چیه؟ مهم نیست چقدر حالم بده چقدر بغض دارم
          باید تظاهر کنم که خوبم 
          من هیچ من به جهنم
          بهم بگو آجیا و مامان بابا رو چیکار کنم
          آجی چطوری حالشونو خوب کنم؟

avihsF28

آجی
          نکنه یروزی برسه که منم خسته بشم
          نکنه یروزی برسه که دلم بخواد بیام پیشت
          نکنه منم مثل تو رفیق که نه خواهر نیمه راه بشم
          میدونی
          تو که رفتی ولی این زندگی خیلی سخت شده

avihsF28

آجی
          میدونی
          اونموقع که عمو مرد من هشت سالم بود
          الان چهارده سالی میگذره و من یه خاطرات محوی ازش یادمه
          اجی
          نکنه ده پونزده سال دیگه بهار تو رو یادش نباشه
          نکنه فراموشت کنه
          نکنه یادش بره چقدر عزیز دلش بودی
          نکنه یادش بره چقدر دوسش داشتی
          من نمیخوام تبدیل به یه خاطره خیلی دور بشی
          آجی من نمیخوام هیچکس تو رو یادش بره
          بهم بگو من چیکار کنم؟
          از کدوم دردم بگم برات؟
          دارم دیوونه میشم و هیچکاری ازم بر نمیاد
          مواظب خودت باش

avihsF28

میدونی
          اینروزا وقتی هممون خونه ایم
          همش به در نگاه میکنم
          همش منتظرم یکی بیاد تو
          انگاری یه یکی کمه انگاری یکیو گم کردم
          لازم نیست بگم اون کیه نه؟
          خیلی وقته گمت کردم
          کاش بیشتر مواظبت میبودم
          کاش خیلی وقت پیش دستمو به طرفت دراز میکردم
          شاید اون موقع دیدن دست من منصرفت میکرد 
          شاید میتونست مانع رفتنت بشه
          شاید یه نور میشد توی تاریکی که داشت غرقت میکرد
          شاید با دیدن دستم دلت به حالم میسوخت و نمیرفتی
          شاید..