خوب نیستم نیستم و نیستم و نیستم
هر چقدر اداسو در بیارم بازم فایده نداره
ولی میدونی چیه؟ مهم نیست چقدر حالم بده چقدر بغض دارم
باید تظاهر کنم که خوبم
من هیچ من به جهنم
بهم بگو آجیا و مامان بابا رو چیکار کنم
آجی چطوری حالشونو خوب کنم؟
آجی
نکنه یروزی برسه که منم خسته بشم
نکنه یروزی برسه که دلم بخواد بیام پیشت
نکنه منم مثل تو رفیق که نه خواهر نیمه راه بشم
میدونی
تو که رفتی ولی این زندگی خیلی سخت شده
آجی
میدونی
اونموقع که عمو مرد من هشت سالم بود
الان چهارده سالی میگذره و من یه خاطرات محوی ازش یادمه
اجی
نکنه ده پونزده سال دیگه بهار تو رو یادش نباشه
نکنه فراموشت کنه
نکنه یادش بره چقدر عزیز دلش بودی
نکنه یادش بره چقدر دوسش داشتی
من نمیخوام تبدیل به یه خاطره خیلی دور بشی
آجی من نمیخوام هیچکس تو رو یادش بره
بهم بگو من چیکار کنم؟
از کدوم دردم بگم برات؟
دارم دیوونه میشم و هیچکاری ازم بر نمیاد
مواظب خودت باش
میدونی
اینروزا وقتی هممون خونه ایم
همش به در نگاه میکنم
همش منتظرم یکی بیاد تو
انگاری یه یکی کمه انگاری یکیو گم کردم
لازم نیست بگم اون کیه نه؟
خیلی وقته گمت کردم
کاش بیشتر مواظبت میبودم
کاش خیلی وقت پیش دستمو به طرفت دراز میکردم
شاید اون موقع دیدن دست من منصرفت میکرد
شاید میتونست مانع رفتنت بشه
شاید یه نور میشد توی تاریکی که داشت غرقت میکرد
شاید با دیدن دستم دلت به حالم میسوخت و نمیرفتی
شاید..
دارم به در و دیوار خونه نگاه میکنم
نمیدونم چیکار میکنم و دنبال چیم
ولی یه چیزی اون ته ته های ذهنم میگه که دنبال تو میگردم
آجی فکر نکنم دیگه بتونم پیدات کنم حداقل نه توی این رندگی
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.