من دارم حی و حی صدات میکنم
توروخدا جوابمو بده
یادته چی گفته بودی؟ که هر وقت شد برات دو جعبه شیرینی بخرم
آجی الان واقعا شد ولی من شیرینی رو بخرم تو میای؟
مگه دوست نداشتی؟
مگه نگفته بودی حق ندارم زیرش بزنم؟
قول قول میدم که حتما بخرم ولی اگه خریدم و نبودی چی؟
اگه نیومدی چی؟
اگه نیای بدمشون به کی؟ بخرمشون برا کی؟ نکنه برا سنگ قبرت؟
به همون خدا دارم تلاش میکنم ولی قلبم بعضی وقتا درد میگیره
دلم بعضی وقتا تنگ میشه
دست خودم نیست
چیکار کنم که بیای آخه
خوب نیستم نیستم و نیستم و نیستم
هر چقدر اداسو در بیارم بازم فایده نداره
ولی میدونی چیه؟ مهم نیست چقدر حالم بده چقدر بغض دارم
باید تظاهر کنم که خوبم
من هیچ من به جهنم
بهم بگو آجیا و مامان بابا رو چیکار کنم
آجی چطوری حالشونو خوب کنم؟
آجی
نکنه یروزی برسه که منم خسته بشم
نکنه یروزی برسه که دلم بخواد بیام پیشت
نکنه منم مثل تو رفیق که نه خواهر نیمه راه بشم
میدونی
تو که رفتی ولی این زندگی خیلی سخت شده
آجی
میدونی
اونموقع که عمو مرد من هشت سالم بود
الان چهارده سالی میگذره و من یه خاطرات محوی ازش یادمه
اجی
نکنه ده پونزده سال دیگه بهار تو رو یادش نباشه
نکنه فراموشت کنه
نکنه یادش بره چقدر عزیز دلش بودی
نکنه یادش بره چقدر دوسش داشتی
من نمیخوام تبدیل به یه خاطره خیلی دور بشی
آجی من نمیخوام هیچکس تو رو یادش بره
بهم بگو من چیکار کنم؟
از کدوم دردم بگم برات؟
دارم دیوونه میشم و هیچکاری ازم بر نمیاد
مواظب خودت باش
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.