کاش یه جا بود واسه فراره منو تو...
اینجا نشد اون دنیا باشه قراره منو تو.
کاش مسئله با گریه حل میشد...
اگه به گریه بود گریه میکردم،اما خیلی بیشتر از این حرفاست.
چرا نمیشه؟
پر شدم از نشدن؛ خواب نمیشه، غذا نمیشه، کارهای همیشگی نمیشه، زندگی نمیشه...!
انگار زیر درخت میوه مورد علاقه م ایستادم، اما دست ندارم که میوه بچینم.
اما راستش من میوه نمیخوام، حتی اگه بتونم زیر سایه اون درخت یه نفسی تازه کنم کافیه... ولی نفس کشیدن؟نه اونم نمیشه!
انگار همه چیز به یک انرژی غول آسا احتیاج داره، حتی پلک زدن چون اونم نمیشه.
@ghazalmokhtarian3
دقیقا نوشتن خیلی سخته.
تمرکز وجود نداره ذهنمون یجا بند نمیشه و خوب حمایتی هم وجود نداره که به خودمون فشار بیاریم، ولی گله ای هم نیست چون اونا هم حوصله ندارن درک میکنم.