سلاممم. ⸜(。˃ ᵕ ˂ )⸝
ببخشید که بیاجازه پیام میدم.
فقط گفتم شاید از این ژانرها خوشت بیاد و شاید یکی از این دوتا داستان برات جالب باشه. (˶ᵔ ᵕ ᵔ˶)
یکیشون یه دارکرومنس تاریخی با فضای سیاست، قدرت و خیانته
و اون یکی یه داستان جنایی/معماییه دربارهی رازی که ده ساله حل نشده.
اگه وقت داشتی و دوست داشتی، خیلی خوشحال میشم یه نگاهی بهشون بندازی. ♡
های های
لیاشام صحبت میکنه ؛
اينكوفيک دوباره نفس كشيدن رو شروع كرده...
فقط به حمایت و نگاه های گرم شما نیاز داره !
خوشحال مى شم سرى بهش بزنی ونظرت رو باهام به اشتراک بذاری ✨
هی کیوتی♡ ممنونم که داری بوکو میخونی و کامنت های خوشگلتو به اشتراک میزاری
همشو میخونم منتها واتپدم خراب شده و نمیتونم درست ریپلای کنم ): برای همین اومدم اینجا ازت تشکر کنم
امیدوارم همیشه حالت خوب باشه☆
جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
-"من اون فرشتهای نیستم که تو تو خیالهات ساختی، لی مینهو... من زهر میریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف میکنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
حالا بگو، میتونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود میکنه؟"
اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع میشه ولی آرومآروم کشیده میشی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل میسازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.