barry_rose

چرا نوتیفی نمیبینم!
          	نگرانم نکنینننن 
          	بیاین بخونین وانشات جدید رو 

barry_rose

سلام...من یه وانشات دارم که هنوز تموم نشده...ولی میخواید عاپش کنم؟ 
          
          میخواستم شروعی باشه برای سری وانشات جدید ولی الان میخوام یدونه جدا واسش درست کنم چون دست کم برای من خیلی سنگینه...باری که نوشته ها دارن واسم سنگینه.
          میدونم خدای مصر رو خیلی وقته عاپ نکردم ولی نمیتونم چیزی رو جز این وانشات حس کنم یا درک کنم، ولی نگران نباشید قرار نیست خدای مصر نصفه ول شه.

FlyinFrogmouth

@barry_rose مطمئنم همونقدر که من عاشقشم بقیه هم دوستش خواهند داشت، امیدوارم بتونم دوباره بخونمش و سرش خودزنی کنم و یک میلیون کامنت بزارم
Reply

barry_rose

بیاید احترام بزاریم به خون تمام کسایی که برای آزادی ما جونشون رو دادن...نویسنده هایی که هیچوقت قرار نیست پارت جدیدی بزارن، خواننده هایی که قرار نیست داستان جدیدی رو باز کنن یا نظراتشون بنویسن، کسایی که شانس اینو نداشتن کامبک ببینن، آلبوم جدید یا سریال مورد علاقشون تکرار دنبال کنن...اوناعم از ما بودن از مردم بودن که با افتخار جلو رفتن...جون یه ایران گرفته شد و تا بعد از آزادی رنگی از زندگی دیده نمیشه پس بیاید تسلیم نشیم، نا امید نشیم که اگه یه روز خسته شیم اگه بزاریم اتفاقی که افتاد عادی شه بعدا با چیزی بیشتر از شرم نمیتونیم تو چشمای اونایی که جونشون برای این کشور دادن نگاه کنیم

barry_rose

اونا جشن گرفتن روی جنازه های عزیزای ما...خندیدن، شیرینی دادن...میرسه روزی که ما میخندیم، میرسه روزی که آزاد میشیم ولی الان با افتخار برای عزیزامون عزا داری میکنیم و انتقام میگیریم

barry_rose

اینا چطور میتونن با پولی زندگی کنن که از مردن مردم جمع شده...یه سریا چطور رفتن واسه شورای شهر و چیزای دیگه شرکت کردن وقتی اون مقام جای مفت خوریه...چطور یه نفر‌ میتونه اینقدر حروم زاده باشه آخه؟
          اطرافیانم رو دارم خیلی خوب میشناسم، خیلی خوب بت انتخابا و حرفاشون دارن واقعیتشون نشون میدن...اونایی که از جنازه ها نردبون درست کردن که خودشون بالا بکشن و یه سری دیگه که کشتن مردم توجیه میکنن، یه جوری حرف میزنن انگار اونی که با اسلحه جلوی مردم ایستاده به اندازه همونایی که از درد و گرسنگی با دست خالی بیرون رفتن مشکل داره وقتی میتونست به جای مردم یه تیر خالی کنه تو سر بالا دسته حروم زادش ولی این بی شرفا به قدری برای جونشون دست و پا میزنن که ترجیه میدن جون مردم بی گناه بگیرن، حتی نمیخوام بشنوم یه نفر بگه خب اوناعم زن و بچه و خونواده دارن انگار مردمی که بیرون زدن بی کس و کار بودن...نبودن...
          یه سریای دیگه هم یه جوری حرف میزنن که انگار چون مردم کشته میشن باید هیچ کاری نکنن که مردم باید همیشه توی صف پشته هم جمع بشن که برای دو هزار تومن پولی که دولت میده شکر گزار باشن و فقط درد بکشن که شاید یه روزی بتونن از این کشور فرار کنن...ولی ما فرار نمی‌کنیم، ما یا انتقام میگیرم یا زیره همین خاکه وطن دفن میشیم.

barry_rose

@FlyinFrogmouth 
            این جوری که تو گفتی انگار با سر رفتم تو دیوار 
Reply

FlyinFrogmouth

@barry_rose بری عزیزم دوباره سرت خونی شده؟
Reply

barry_rose

احساس گناه میکنم برای زنده موندن 
          احساس گناه میکنم بخاطر اینکه به اندازه کافی قوی نبودم و نتونستم راهی پیدا کنم که منم اونجا باشم...آدمایی که جونشون ازدست دادن آدمایی بودن که با هدف رفتن با امید رفتن...اونا آزادن ولی احساس گناه تموم نمیشه چون روی زمین موندن مادرایی که عذا داره بچه هاشونن، کسایی که عذا داره خواهر و برادراشونن، عذا داره پدر و مادراشون...دوستاشون...عزیزانشون...بعد من با پر رویی تمام حق اینو دارم که توی این هوا نفس بکشم! حتما انتظار میره از مرگ هم بترسم!؟ نه...من از زنده موندن توی دنیایی میترسم که مردم بی گناه برای آزادی کشته میشن و یه سریا هنوزم جوری حرف میزنن انگار مهم ترین اتفاقه تاریخ فقط نفس کشیدنه...زنده موندن نه ها...نفس کشیدن با زنده موندن فرق داره... یه ماهه که بی جون نفس میکشم...

barry_rose

من نمیخواستم همچین آدم چرتی بشم ولی دیگه افسردگی خودم و آدمای دیگه واسه چیزای عادی مسخره بنظر میاد یا اینکه وقتی یکی میگه حالش بخاطر رفتار بقیه باهاش بده یا بخاطر تنهایی افسردس واسم مسخرس. حالم بهم میخوره وقتی یکی میگه اخبار دنبال نمیکنم که افسرده نشم. عصبی میشم وقتی یکی میگه اینا برن کی میاد جاشون انگار اینا خیلی بهمون لطف دارن. از هرکسی که حتی یه سر سوزن میخواد توجیه کنه حالم بهم میخوره از گفته ساکت شو میکشنت حالم بهم میخوره...از صدا و سیما حالم بهم میخوره...از خودمم چون زندم حالم بهم میخوره

barry_rose

صبح با درد شروع میکنم چون نمیتونم به خودم اجازه ی عادی زندگی کردن بدم...نمیتونم مثل قبل با خیال راحت بشینم و بنویسم یا ریاضی حل کنم یا هر کار عادی دیگه ای رو انجام بدم...نمیتونم...حتی نمیتونم به خودم اجازه بدم که دوستامو ببینم که نکنه خوشحال شم، نکنه بخندم وقتی خیلیا عذا داره دوستاشونن