blackroze204

خابین؟

fakook19

@blackroze204 عه اومدی؟
          	  چرا الان دیدم؟:(
Mag-reply

Spzolfax

این یه تجربه ی متفاوته!! میتونیم تضمینش کنیم..
          و خب البته  تا زمانی که رمان های هری پاتر هم خونده نشد کسی به شگفتیش پی نبرد!!.. پسسس خوشحال میشیم فیک جدیدمون رو بخونید و حتما حتما لذت ببرید☕https://www.wattpad.com/story/284924098?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=LIGHTfictions&wp_originator=X7DRhK1U083Cgj47W%2FB1N9k037Pde%2BsgYxBkUvFsatN2IFD7wjS%2BiGlLrIHjXqgREZAoabod4hr%2Bt6ioQlkiLPBJERYARUErJLWR4PXxCXc5Yn9EJAmxZppJe8BpNV5R

blackroze204

خابین؟

fakook19

@blackroze204 عه اومدی؟
            چرا الان دیدم؟:(
Mag-reply

PariaNI02

سلام، اومدم بهت تبریک بگم :
          
          تو تنها کسی بودی که فهمیدی داستایفسکی با اشاره به عنکبوت در حقیقت از تشبیه و نماد استفاده کرد و منظورش ما آدم ها بودیم، روح اون خدا بیامرز بهت افتخار میکنه *خنده 

blackroze204

@PariaNI02  استیکر خنده با تعداد بالا *
Mag-reply

blackroze204

هاناهاکی
          
          بیماری عشق یکطرفه
          که با رشد گل درونت توی ریه فرد رشد میکنه و هر چقدر بیشتر این عشق یکطرفه طول بکشه این گل بیشتر رشد میکنه تا با سرفه های گل برگ و خون تورو می‌کشه و توی خودش غرق میکنه ...
          زیبا نیست؟
          
          راه درمان هایی وجود داره که من علاقه ای به گفتنشون ندارم ولی جالبه و میتونین دربارش بخونین
          
          یکی از دوستان عزیز هم یه  فن فیک بر اساس این افسانه نوشته bloom ... توی ریدینگ لیستم هست میتونین پیداش کنین و از قلم زیباش لذت ببرین...
          

fakook19

کجایی؟:(
          خوبی؟

fakook19

@fakook19 ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
Mag-reply

blackroze204

@fakook19 سلام عزیزم ببخشید یه چند وقت کلا محو شده بودم ... ولی خب هنوز زندم
Mag-reply

blackroze204

زیر بزرگترین درخت سیب صحرایی آدامز شکوفه دار* منطقه روی چمن های سه سانتی شبنم دار و خنک اوایل فصل بهار دراز کشیده بودم غروب بود ... روستا از دور مشخص بود و کم کم درحال به خواب رفتن بود ... تاپ و شلوارک نخی از عبور رطوبت شبنم ها جلوگیری نمیکردن و این برای من اوج لذت بود ... نسیم به عبور از لباسای نازکم و خنک کردن تنم منو دیوون کرده بود ... نسیم بوی یاس و محمدی از باغ های اطراف روستا رو اطرافم پخش کرد بود و زیبایی باغ رز رو به روم منو مست خودش کرده بود ... خورشید جایی دور تر از من درحال محو شدن زیر اون رز های افسانه ای بود ... به بالا دراز کشدن عطر چمن ها ی تازه و اون گلای لعنتی منو داشت دیوونه میکرد دوست داشتم اینقدر چشمام رو ببندم که همینجا بمیرم ... شاید با ارامش مردن هم ارزوی زیادی بود برای یه فاحشه که از خواب پریدم ... صدای بلند مهمان دار هتل که پدرم فرستاده بود تا منو به اتاق VIP   هتل ببره تا پول خوبی از به فاک رفتن من دریافت کنه ... فقط باید تو این باطلاق غرق میشدم تا کم کم خفه میشدم  ... این قرار داد زندگی من بود که با زجر زندگی کن و با زجر بمیر ... 
          ..... ... .. . 
          بچه ها من یه اکانت دیگه دارم درحال اپ یه فیکم خوشحال میشم به فیکم سر بزنین ویکوک کاپل اصلیش و همین دگ میزارمش تو صفحه اکانتم