btsfanfic_ir

سلام بنفشک‌های من :")
          	میخوام بدونید هرچقدر دلتنگ من یا فیکشن‌ها هستید، کاملا متقابله. امسال سال آخر دانشگاهمه و فکر می‌کنم بتونم بالاخره بعد از گرفتن این مدرک لامصب، کم کم دوباره برگردم پیشتون. بی‌نهایت بی‌صبرم برای برگشتن، چرا که صرفا دونستنِ ماجرا به تنهایی توی سرم هیچ‌جوره با تجربه‌ی دیدن ذوق‌کردن‌هاتون و شریک شدن اون لحظه‌ها باهاتون قابل مقایسه‌ نیست.
          	
          	ولی الان اینجام تا بهتون بگم این بی‌صبری اینقدر زیاد شد که تصمیم گرفتم در مسیر انجام پروژه‌های دانشگاه هم که شده، بتونم یجوری دوباره باهاتون ارتباط بگیرم.
          	برای همین پروژه‌هام رو مربوط به فیکشن‌ها برداشتم و این یعنی قراره از فیکشن ها مِرچ طراحی کنم.
          	(مِرچ: محصولات قابل خرید و فروش که من فعلا روی استیکر و بوک‌مارک و استیکی نوت و اسکچ‌بوک و... مد نظرمه.)
          	
          	حتی میتونید بیاید توی تلگرام، (چنل hanidoesfars) و بهم بگید کدوم صحنه‌ها یا کاراکترها رو توی چه حالاتی بیشتر از همه دوست دارید که مِرچ ساخته بشه ازشون.
          	حتی میتونه لحظه‌ یا حالت خیالی‌ای باشه که اتفاق نیوفتاده ولی دوست دارید اتفاق بیوفته! چرا که نه؟
          	
          	مثلا از فیکشن شاهدخت: "درحالی که شاهزاده داره به شاهدخت گل میده ولی شاهدخت ناز میاد-"
          	یا مثلا از فیکشن ویترین: "کاراکتر‌ها در حال رقص."
          	یا اصلا از it's all about s*x بگید : "فلان دوتا کاراکتر اگه گربه میشدن چه شکلی میشدن؟"
          	میتونه هر چیزی از هر فیکشنی باشه.
          	
          	در جریان باشید که صرفا گفتن ایده‌تون و اینکه من طراحی کنم اون ایده رو، شما رو مجبور نمیکنه که "وای چون تو گفتی بکشم این حالت رو، پس حتما مجبوری بخریش!"
          	من فقط دوست دارم سلیقه‌تون رو بشناسم پس هیچ اجباری احساس نکنید و با خیال راحت بیاید تخیلاتمون رو بریزیم بیرون. منتظرتونم. هانی دوستتون داره و دلش براتون تنگ شده. خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو می‌کنید! مراقبت خودتون باشید.

nil2ous

@btsfanfic_ir یعنی قراره برگردی وای 
Reply

hosseinfateme0

@btsfanfic_ir پس ممن منتظر فصل دو میمونم. اکانتتم فالوکردم که هرموقع اپ کردی نوتیفشو ببینم. حقیقتا خیلی وقت پیشا فصل یک ویترین رو تموم کردم ولی چون ادامه ی داستان همیشه مثل یه علامت سوال بزرگ توی زذهنم هست همش منتظر فصل دو داستانم.پس براش صبر میکنم.ممنونم که همچین داستان خوبی با ایده ی نابی نوشتی
Reply

hosseinfateme0

@btsfanfic_ir یعنی سال دیگه احتمال داره فصل دو ویترین رو بنویسی؟؟واقعا؟
Reply

mobina020761

سلام بچه ها چند وقته واقعا دارم دنبال این میگردم کسی میتونه کمک کنه؟ 
          تهکوک بود و یکیشون یه گلفروش بود یکیشون از بچگی به خاطر بدهی باباش توی بار تن فروشی میکرد 
          عاشق هم میشن نامه مینویسن و شغلشو پنهان میکنه 
          یادتونه اسمش چی بووود؟

bidan_o

@mobina020761 اسمش Gem بود و تاجایی که یادمه ناتمام موند
Reply

btsfanfic_ir

سلام بنفشک‌های من :")
          میخوام بدونید هرچقدر دلتنگ من یا فیکشن‌ها هستید، کاملا متقابله. امسال سال آخر دانشگاهمه و فکر می‌کنم بتونم بالاخره بعد از گرفتن این مدرک لامصب، کم کم دوباره برگردم پیشتون. بی‌نهایت بی‌صبرم برای برگشتن، چرا که صرفا دونستنِ ماجرا به تنهایی توی سرم هیچ‌جوره با تجربه‌ی دیدن ذوق‌کردن‌هاتون و شریک شدن اون لحظه‌ها باهاتون قابل مقایسه‌ نیست.
          
          ولی الان اینجام تا بهتون بگم این بی‌صبری اینقدر زیاد شد که تصمیم گرفتم در مسیر انجام پروژه‌های دانشگاه هم که شده، بتونم یجوری دوباره باهاتون ارتباط بگیرم.
          برای همین پروژه‌هام رو مربوط به فیکشن‌ها برداشتم و این یعنی قراره از فیکشن ها مِرچ طراحی کنم.
          (مِرچ: محصولات قابل خرید و فروش که من فعلا روی استیکر و بوک‌مارک و استیکی نوت و اسکچ‌بوک و... مد نظرمه.)
          
          حتی میتونید بیاید توی تلگرام، (چنل hanidoesfars) و بهم بگید کدوم صحنه‌ها یا کاراکترها رو توی چه حالاتی بیشتر از همه دوست دارید که مِرچ ساخته بشه ازشون.
          حتی میتونه لحظه‌ یا حالت خیالی‌ای باشه که اتفاق نیوفتاده ولی دوست دارید اتفاق بیوفته! چرا که نه؟
          
          مثلا از فیکشن شاهدخت: "درحالی که شاهزاده داره به شاهدخت گل میده ولی شاهدخت ناز میاد-"
          یا مثلا از فیکشن ویترین: "کاراکتر‌ها در حال رقص."
          یا اصلا از it's all about s*x بگید : "فلان دوتا کاراکتر اگه گربه میشدن چه شکلی میشدن؟"
          میتونه هر چیزی از هر فیکشنی باشه.
          
          در جریان باشید که صرفا گفتن ایده‌تون و اینکه من طراحی کنم اون ایده رو، شما رو مجبور نمیکنه که "وای چون تو گفتی بکشم این حالت رو، پس حتما مجبوری بخریش!"
          من فقط دوست دارم سلیقه‌تون رو بشناسم پس هیچ اجباری احساس نکنید و با خیال راحت بیاید تخیلاتمون رو بریزیم بیرون. منتظرتونم. هانی دوستتون داره و دلش براتون تنگ شده. خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو می‌کنید! مراقبت خودتون باشید.

nil2ous

@btsfanfic_ir یعنی قراره برگردی وای 
Reply

hosseinfateme0

@btsfanfic_ir پس ممن منتظر فصل دو میمونم. اکانتتم فالوکردم که هرموقع اپ کردی نوتیفشو ببینم. حقیقتا خیلی وقت پیشا فصل یک ویترین رو تموم کردم ولی چون ادامه ی داستان همیشه مثل یه علامت سوال بزرگ توی زذهنم هست همش منتظر فصل دو داستانم.پس براش صبر میکنم.ممنونم که همچین داستان خوبی با ایده ی نابی نوشتی
Reply

hosseinfateme0

@btsfanfic_ir یعنی سال دیگه احتمال داره فصل دو ویترین رو بنویسی؟؟واقعا؟
Reply

btsfanfic_ir

سلام بنفشک‌های من :")
          میخوام بدونید هرچقدر دلتنگ من یا فیکشن‌ها هستید، کاملا متقابله. امسال سال آخر دانشگاهمه و فکر می‌کنم بتونم بالاخره بعد از گرفتن این مدرک لامصب، کم کم دوباره برگردم پیشتون. بی‌نهایت بی‌صبرم برای برگشتن، چرا که صرفا دونستنِ ماجرا به تنهایی توی سرم هیچ‌جوره با تجربه‌ی دیدن ذوق‌کردن‌هاتون و شریک شدن اون لحظه‌ها باهاتون قابل مقایسه‌ نیست.
          
          ولی الان اینجام تا بهتون بگم این بی‌صبری اینقدر زیاد شد که تصمیم گرفتم در مسیر انجام پروژه‌های دانشگاه هم که شده، بتونم یجوری دوباره باهاتون ارتباط بگیرم.
          برای همین پروژه‌هام رو مربوط به فیکشن‌ها برداشتم و این یعنی قراره از فیکشن ها مِرچ طراحی کنم.
          (مِرچ: محصولات قابل خرید و فروش که من فعلا روی استیکر و بوک‌مارک و استیکی نوت و اسکچ‌بوک و... مد نظرمه.)
          
          حتی میتونید بیاید توی تلگرام، (چنل hanidoesfars) و بهم بگید کدوم صحنه‌ها یا کاراکترها رو توی چه حالاتی بیشتر از همه دوست دارید که مِرچ ساخته بشه ازشون.
          حتی میتونه لحظه‌ یا حالت خیالی‌ای باشه که اتفاق نیوفتاده ولی دوست دارید اتفاق بیوفته! چرا که نه؟
          
          مثلا از فیکشن شاهدخت: "درحالی که شاهزاده داره به شاهدخت گل میده ولی شاهدخت ناز میاد-"
          یا مثلا از فیکشن ویترین: "کاراکتر‌های اصلی در حال رقص."
          یا اصلا: "فلان دوتا کاراکتر اگه گربه میشدن چه شکلی میشدن؟"
          میتونه هر چیزی باشه.
          
          در جریان باشید که صرفا گفتن ایده‌تون و اینکه من طراحی کنم اون ایده رو، شما رو مجبور نمیکنه که "وای چون تو گفتی بکشم این حالت رو، پس حتما مجبوری بخریش!"
          من فقط دوست دارم سلیقه‌تون رو بشناسم پس هیچ اجباری احساس نکنید و با خیال راحت بیاید تخیلاتمون رو بریزیم بیرون. منتظرتونم. هانی دوستتون داره و دلش براتون تنگ شده. خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو می‌کنید! مراقبت خودتون باشید.

hastiw_0o

@btsfanfic_ir  از تیپتو طراحی کن 
Reply

vkooksexyy

ملاقات کتابخونه و نون خامه ای و اسفنجا:)
Reply

vkooksexyy

@btsfanfic_ir 
            شبی که شاهزاده رفت اتاق شاهدخت رو خیلی دوست داشتم
            و اون اوایل که شاهزاده جونگکوک پابرهنه رو توی راهرو های قصر دید 
            و لباس خاص شاهدخت ،کت و شلواره‌
            اینا چیزایی هستن که خیلی توی ذهنم بولدن 
            و البته کلاغ و نشان شاهزاده ها 
Reply