callme_felora
Link to CommentCode of ConductWattpad Safety Portal
پروانه کوچولوهای فلورا... حالتون خوبه؟
فلوراتون بالاخره از رست دراومد و به زودی فیکشن جدید رو توی واتپد آپ میکنم*-*
اعلام حضور کنین ببینم چند نفر هستین
تنها چیزی که میتونم ازش بگم اینکه کاپلش کوکمینه
Alishajkjm
https://www.wattpad.com/story/401616751?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_reading&wp_page=library&wp_uname=Alishajkjm خوشحال میشم حمایت کنید.
callme_felora
پروانه کوچولوهای فلورا... حالتون خوبه؟
فلوراتون بالاخره از رست دراومد و به زودی فیکشن جدید رو توی واتپد آپ میکنم*-*
اعلام حضور کنین ببینم چند نفر هستین
تنها چیزی که میتونم ازش بگم اینکه کاپلش کوکمینه
callme_felora
پروانه کوچولوهای فلورا... حالتون چطوره؟ دلتون برام تنگ نشده بود
برای مینی فیکشن جدید آمادهاین؟
حدس میزنین ژانرش چی باشه؟ بذار کمکتون کنم... ژانریه که خودم عاشقشم.
callme_felora
درمورد آپ فیکها...
به زودی آپ هر دو فیکشن یئوبی و آبدیتوری شروع میشه.
ممنون از صبوریتون3>
callme_felora
تا دوازده شب پیش، شب برایم نمادی از زیبایی و آرامش بود.
زمانیکه خستگی روز روی شانههایمان سنگینی میکرد و آدمها، بیهیاهو در آغوش خواب پناه میگرفتند.
شبها، سکوت مثل پتویی گرم بر شهر پهن میشد و آسمان، با ستارههای ریز و مهربانش، لبخند میزد.
هر بار که ماه درخشانتر از شب قبل میتابید، بیاختیار گوشیام را بیرون میآوردم،
انگار که میخواستم لحظهای از آرامش را در قاب زمان زندانی کنم.
اما اکنون... شب دیگر آغوشی برای آرامش نیست.
سرما، نه از جنس هوا، بلکه از اضطرابیست که مثل بادی خزنده، در رگهایم میدود.
وقتی از دور، به شهری که روزی لبریز از نور زندگی بود مینگرم،
خانهها چون ستارههایی بر خاک میدرخشند،
اما یکییکی خاموش میشوند.
مردم، دلکنده از مکان گرمشان،
دل به نوری دیگر میسپارند، نوری از جنس امید.
چشمانشان پر از آشوب است، اما در ژرفای آن جرقهای از امید میدرخشد،
نوری کوچک که حتی موشکها هم نتوانستهاند خاموشش کنند.
آسمان دیگر مکان ستارهها نیست،
جایشان را غرش موشکهایی گرفته که تاریکی را نمیشکافند،
بلکه درون آدمها را میلرزانند.
ستارههای این شب، سوزان و بیرحماند،
و من، چشم ازشان برنمیدارم...
اما دستم دیگر میلی به ثبت این لحظه ندارد.
نه از سر ترس،
بلکه از احترامی عمیق،
برای شبی که دیگر شب نیست،
برای ستارههایی که دیگر آرزو نمیآورند،
و برای سکوتی که دیگر آرامش نیست…
بلکه صدای گریهایست که به نجوا بدل شده.
اما حالا،
غرش موشکها خوابیده.
آسمان دوباره ساکت است،
نه از آن سکوتِ سنگینِ شبهای گذشته،
بلکه از جنسی که میشود زیرش، نفس کشید.
خانهها اگرچه بعضی هنوز خاموشاند،
اما صدای زمزمه آدمها دوباره در کوچهها پیچیده.
کسی پنجره را باز میکند،
کسی برای گلدانش آب میریزد،
و کودکی بیخبر از همهچیز،
با دوچرخهی پر سروصدایش توی کوچه میچرخد و از نوازش باد درون موهای مشکیرنگش لذت میبرد.
آره…
موشکها تمام شدند.
و حالا فقط میمانیم ما
که کمکم باید یاد بگیریم دوباره زندگی کنیم.
یاد بگیریم دوباره بخندیم،
دوباره دوست بداریم،
و شاید،
دوباره شب را زیبا ببینیم.
- felora
04/04/04
callme_felora
چندشاتیای که راجبش حرف زده بودم رو تیزر و خلاصهش رو گذاشتم**
پاشین بیاین چنل تلگرامم ویدیوش رو ببینین:>
فردا پارت اولش آپ میشه
@felora_fic
callme_felora
خوشگلای من.... عیدتون مبارک باشههه✨️
برای عید منتظر یه مینیفیک خوشگل بمونین
callme_felora
سلام به همه ریدرهای نازنینم!
امروز یه خبر هیجانانگیز دارم براتون! بعد از کلی فکر و خیال بالاخره تصمیم گرفتم آبدیتوری رو دوباره شروع کنم
این بار هم میخوام با همدیگه وارد یه دنیای جدید بشیم، پر از حسهای قشنگ، شخصیتهای بهیادموندنی و کلی اتفاقهای غیرمنتظره.
اما یه چیزی رو باید بگم: این راه بدون حضور و حمایت شما، خیلی سختتر میشه. شما هستید که به من انرژی میدید و باعث میشید داستانهام رنگ و بوی واقعی بگیرن. پس اگر دوست دارین بازم با هم همراه باشیم و این فیک جدید رو با هم جلو ببریم، خیلی خوشحال میشم از من حمایت کنید.
مطمئنم با کمک شما، این فیک میتونه یه اثر خاص و متفاوت بشه. پس بیاین دوباره با هم شروع کنیم و یه داستان جدید رو با هم بسازیم.
من اینجام، منتظر حضور گرم و حمایتهای قشنگتون برای پارت اول!
[فلورا]
nikol9295
@callme_felora یعنی یه جورایی ساید استوریشو میخوای بزاری یا یه ورژن دیگه از داستان رو؟
•
Reply
callme_felora
@NazaninBabaei6 منم همینطور کیوتکم**