callmealita_

بچه ها میدونم خیلی بد قولی کردم و الان یک ماه و نیمه اپدیت نداشتیم برای شکوفه خونی و قرار بود خ یلی اتفاقات خوب بیوفته براشون ولی این ماه من واقعا از نظر روحی و جسمی تحت فشار خیلی زیادی چه از محیط و چه از نظر روانی
          	تمرکز درست ندارم و علنا فکرم به یک موضوع نیست
          	همه چیزو باید هندل کنم و فرصتی نمیمونه که بخام به ادامه فیکشن برسم
          	دانشگاه و واحدای درسیم که جای خود دارد
          	لطفا به من برای گذاشتن قسمت جدید فشار نیارین
          	باور کنین من خودم بیشتر از شماها تمایل دارم این داستان رو به خوبی و خوشی تموم کنم ولی شرایط الان دستمو گذاشته تو پوست گردو
          	قبل ترم بهتون گفتم فعلا شرایط اپ ندارم(البته بهتون حق میدم جای بدی تموم شد قسمت قبلی)
          	از همتون عذر خواهی میکنم بابت تاخیر به این زیادی و از طرفی ممنون که درکم میکنین
          	من تمام سعیم رو میکنم تا قسمتا رو برسونم و این بدقولیام رو جبران کنم 
          	سو 
          	ممنون که همراه من و فیکشنام هستین عزیزان

LinYuu3

@callmealita_ بوس به خودت، مهربونه
Reply

callmealita_

@LinYuu3 بوس به کلت لیمو جونم ممنون از درکت
Reply

LinYuu3

@callmealita_ استراحت کن عزیزم، می‌دونیم خسته‌ای... منتظر می‌مونیم پس به خودت فشار نیار. امید دارم مشکلاتت حل بشه، روی ما هم حساب کن.. کنارتیم. بغل
Reply

hyunlix_hera

داستانی از پسر گناهکار به اسم لی فلیکس که عاشق فرشته و پسر کلیسا، هوانگ هیونجین میشه."
          ─ ✩ "کلیسایی که روزی برایش حکم بهشت را داشت، حالا به ویران‌سرایی بدل شده بود. جایی سیراب از گناه، سیاه همچون طوفان‌های آسمان، و آکنده از تاریکیِ درونش که در دل دیوارهای خوش‌تراش آن نقش بسته بود"
          
          - تو میتونی یک خدا باشی و من ستایشت کنم، اما این و میدونم که به دنیا اومدی تا دلیل مرگم باشی.
          - تا می‌تونی فرار کن...
          چون سایه‌ی سیاه و نفرین‌شده‌ی من، تا ابد روی سر تو... و این کلیسا... باقی می‌مونه.
          https://www.wattpad.com/story/393401937?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hyunlix_hera

callmealita_

بچه ها میدونم خیلی بد قولی کردم و الان یک ماه و نیمه اپدیت نداشتیم برای شکوفه خونی و قرار بود خ یلی اتفاقات خوب بیوفته براشون ولی این ماه من واقعا از نظر روحی و جسمی تحت فشار خیلی زیادی چه از محیط و چه از نظر روانی
          تمرکز درست ندارم و علنا فکرم به یک موضوع نیست
          همه چیزو باید هندل کنم و فرصتی نمیمونه که بخام به ادامه فیکشن برسم
          دانشگاه و واحدای درسیم که جای خود دارد
          لطفا به من برای گذاشتن قسمت جدید فشار نیارین
          باور کنین من خودم بیشتر از شماها تمایل دارم این داستان رو به خوبی و خوشی تموم کنم ولی شرایط الان دستمو گذاشته تو پوست گردو
          قبل ترم بهتون گفتم فعلا شرایط اپ ندارم(البته بهتون حق میدم جای بدی تموم شد قسمت قبلی)
          از همتون عذر خواهی میکنم بابت تاخیر به این زیادی و از طرفی ممنون که درکم میکنین
          من تمام سعیم رو میکنم تا قسمتا رو برسونم و این بدقولیام رو جبران کنم 
          سو 
          ممنون که همراه من و فیکشنام هستین عزیزان

LinYuu3

@callmealita_ بوس به خودت، مهربونه
Reply

callmealita_

@LinYuu3 بوس به کلت لیمو جونم ممنون از درکت
Reply

LinYuu3

@callmealita_ استراحت کن عزیزم، می‌دونیم خسته‌ای... منتظر می‌مونیم پس به خودت فشار نیار. امید دارم مشکلاتت حل بشه، روی ما هم حساب کن.. کنارتیم. بغل
Reply

callmealita_

بچه ها یه خبر نه چندان خوب دارم براتون
          مدتیه حال روحی و جسمیم خوب نیست و هرچقدر سعی میکنم قسمت جدید شکوفه خونی رو برسونم نه به دلم میشینه و نه داستان اونطور که باید خوب پیش میره
          فکرم خیلی درگیره و اصلا جملات تو ذهنم نمیشینن
          یه مدت کوتاه میرم استراحت تا همه چیز به روال قبل برگرده
          ممنون از درکتونლ(╹◡╹ლ)

LeeHaeEun

@callmealita_ خوب شدی برگرد منتظرتیم♡
Reply

callmealita_

تو فکرمه یه مافیایی کوتاه همزمان با همین فیک شکوفه خونیم اپ کنم نظرتون چیه؟

LeeHaeEun

@callmealita_ ایول رایتر خودمی
Reply

callmealita_

@LeeHyuna_48 اره اره هپیه
            من از سد نوشتن خوشم نمیاد
Reply

LeeHaeEun

@callmealita_ هپی باشه پایم
Reply